اکتبر 31, 2009
نوشتن در مورد شخص آقای خامنه ای را مدت ها پیش شروع کردم ! حقیقتا هم معمولا ایشان را نقد کرده بودم و جدا هم ایشان خیلی جنبه و روحیه ی انتقاد پذیری از خودشان نشان داده اند ؛ که تا امروز نه به بنده یک زنگ زدن ؛ نه یک اس ام اس ارسال کردن ؛ نه یک نامه و نه … فقط خیلی اتفاقی و ناگهانی وبلاگ بنده ی حقیر که واضحاتی را می نویسم که حرف های همه ی مردم است ؛ فیلتر شد ! البته این فیلتر شدن اصلا تقصیر این بنده ی خدا نبود چون همونطور که خودشون در بین نخبگان گفتند ایشان با کارکرد صدا و سیما در بسیاری موارد مخالف هستند و لابد با عملکرد مخابرات هم مخالفند ! این ارگان ها ظاهرا همه به دستور پدرانشان فعالیت می کنند و طفلک سید علی خامنه ای این وسط بسیار مظلوم واقع شده … از آنجا که ایشان بدن ضعیف و بیماری هم دارند دوست دارم در این مطلب برای اعلام همدردی با حقوق تضییع شده اش از خوانندگان وبلاگم خواهش کنم که یک دقیقه سکوت کنند و بر خاندان ایشان لعنت بفرستند !
اما باید رفت سر اصل مطلب … از اینجا به بعد مخاطب نوشته شخص جناب سید علی است که تا به حال بسیار با خودشان و همکارانشان صحبت کردم و کم لطفی کردند جوابی ارسال نکردند ! اینبار هم البته لطف کنند جوابی ارسال نکنند … چون مطمئنم جواب این بندگان خدا خیلی منطقی و عقلانی نیست ! من هم واقعیت همچنان بدنم در کوفتگی بیماری آنفولانزا به سر می برد و علاقه ای به مشت و مال های نسبتا شدیدشان ندارم ! پس اصلا لطف کنند نخوانند ! اگر هم خواندند مثل همیشه خودشان را به کوچه ی علی چپ بزنند و من هم قول میدم که ایشان را خر فرض نکنم ؛ گرچه با این کارم حقیقتی را انکار خواهم کرد ولی چاره ای نیست !
آقای خامنه ای پیش از اینها بسیار شما را نقد کرده بودم و دوستان نیز نقد کرده بودند … امروز کمی خسته ام از نقد های بی جواب ؛ قصد دارم اینبار جای آنکه شما را به نقد بکشم ؛ به گند بکشم ! عذرخواهی بنده را پذیرا باشید که اینقدر صریح صحبت می کنم ؛ در ظاهر احتمالا فکر می کنید که من نترسم و از برخورد با شما باکی ندارم ؛ اما باید بگم حقیقت چیز دیگریست … بنده از شما هراس دارم ؛ بنده با شنیدن نام شما و هریک از نوچه های لمپن و بزن بهادرتان مرعوب می شوم ؛ البته این ایراد از من نیست ؛ از چشمانم است که در خیابان ها کشتار دیده اند ؛ ایراد از گوش هایی است که صدای شیون و فریاد انسان ها در زیر مشت و لگد های مامورین شما شنیده است و مشکل بزرگتر ذهنم است که اینها را ظبط کرده و هرگز فراموش نمی کند !
آقای سید علی خامنه ای ؛ دیکتاتور بزرگ جمهوری اسلامی … شما چه انتقاد پذیر باشید و چه نباشید ؛ باید گفت که نقد در مورد شما بی نتیجه است ! شما کارتان از این صحبت ها گذشته است ؛ کسی را نقد می کنند که امید اصلاحش را می کشند ؛ کسی را نقد می کنند که اگر ایراداتی دارد ؛ احتمالا نقاط قوتی نیز دارد … ولی شما کجایتان را می خواهید اصلاح کنید ؟ بی درایتی هایتان را ؟ بی عدالیتی هایتان را ؟ عوام فریبی هایتان ؟ کدام یک ؟ چقدر برایتان از بدی هایتان بشمرم که بدانید شما کاملا یک جوش چرکین هستید که باید ترکانده شوید ؟ خدا وکیلی فکر می کردید که یکروزی یکی از دانشجویان دانشگاه شریف و یکی از مدال داران المپیاد در برابر شما ، سید علی خامنه ای بایسند و شما را به باد انتقاد بگیرد و پس از آن سوژه ی یک بازی وبلاگی شوید ؟ الان چه حسی دارید ؟! نقل مجلس شدید و همه از شما حرف می زنند اما بعید می دانم حرف ها به کام شما شیرین باشد !
آقای خامنه ای … می بینید که امروز منفور ترین ایران هستید ؟ پس فکر می کنم دیگر خودتان هم مطمئن باشید که رسیدن دادگاهی که در آن سر تعظیم به سوی مردم فرود می آورید نزدیک است ! دادگاهی که در آن باید پاسخ ذره ذره خون هایی که ریخته اید را بدهید ؛ دادگاهی که در آن باید برای شکنجه و آزار مردم رنجدیده ی یک سرزمین بزرگ محاکمه شوید و در آن دادگاه نه کسی با اشک ریختن شما هار می شود و نه هیچکس برای تن بیمار و ضعیف شما دلسوزی می کند ؛ که همه ی اذهان به سمت فکر بیمار و تروریستی شما متمرکز خواهد بود … پس تا آن روز که نزدیک است خدانگهدار شما !
15 دیدگاه |
سیاسی | بر چسب ها: فیلتر, مردم, المپیاد, انتقاد, بازی وبلاگی, خامنه ای, دانشجو, دادگاه, شکنجه, شریف |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
اکتبر 29, 2009

در این کشور همیشه خط فقر بوده و همیشه یک تعداد زیادی زیر این خط فقر بوده اند و همیشه هم نظام جای رسیدگی به حال و احوال این تعداد بسیار زیاد مردم زیر فقر ، جویای احوالات مردم لبنان و … بوده ؛ کمک های نقدی و غیر نقدی نظام ج.ا همواره نصیب از ما بهترون شده و مردم زیر خط فقر در ایران مدام به تعدادشون افزوده شده تا اونجایی که دیگه صدای مردم در خیابان ها هم شنیده شد که فریاد زدن ، نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران !
این فقط یک شعار صرفا برای روز قدس نبود بلکه کاملا به این معنی بود که دیگه همه فهمیدند که در این کشور چه خبره ! مفهوم اقتصادی این شعار ، یعنی تمومش کنید چون دیگه امروز همه زیر خط فقرن یا این نگرانی رو دارند که به زیر خط فقر برسند ! برداشتن یارانه و سوبسید همیشه به تقویت اقتصاد کشور ها کمک می کنه به شرطی که یارانه از جیب مردم خودمون خارج نشود و به جیب مردم کشور های دیگه ای وارد شود اما تورم و فشار اقتصادی آن گریبان مردم ایران را بگیرد .

اما نظام ظاهرا هنوز خیلی متوجه نشده که وضع مردم داخلی ایران به مراتب بدتر از تمام کشور های دنیاست و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ! چشمان نابینای نظام هنوز گرسنگان و فقیران را در خیابان های ایران ندیده که روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود که این جمعیت صرفا متکدیان نیستند … بلکه مردمی هستند که با سیلی صورتشان را سرخ نگه داشته اند و زیر بار قرض ها و هزینه های زندگی حتی تنفس هم برایشان طاقت فرساست و شاید در آینده ای نه چندان دور من و شما هم جزئی از این جمعیت شویم . و چقدر غم انگیز است فقری واضح که ایرانیان با آن دست و پنجه نرم می کنند و کمک های نقدی و غیر نقدی کلانی که از سمت دولت ج.ا برای کشور های دیگری چون لبنان و سوریه و … ارسال می شود !
پایدار باشید
—————————————————————————————-
منابع عکس ها در زیر عکس ها نوشته شده است
3 دیدگاه |
اقتصادی | بر چسب ها: فقر, لبنان, متکدی, هزینه, یارانه, کمک, اقتصاد, تورم, سوبسید, سوریه, غزه |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
اکتبر 25, 2009

در آستانه ی روزی دیگر چون روز قدسیم … خوب به خاطر دارم که روز قدس چقدر بر نظام و دست اندرکاران سخت گذشت … می دانم خامنه ای و احمدی نژاد و دوستانشان آن شب را با استرس و تشنج بسیار گذرانده اند … شب های آتی نیز برایشان همان اندازه دشوار خواهد بود ؛ روز های باقی مانده تا 13 آبان نیز به همان اندازه و شاید بیشتر از آن نگران کننده است چرا که اینبار مستقیما قشر دانشجو تصمیم گرفته تا در دانشگاهش به بی عدالتی و حق کشی های نظام کودتا اعتراض کند ! 13 آبان دانشجویان ایرانی رنگ سبز را در دانشگاه های این کشور ماندگار خواند کرد ؛ سیاهی های روز های گذشته را پاک خواهند کرد ؛ ثابت خواهند کرد که هنوز دانشجو مهمترین و موثرترین قشر کشور است ؛ همواره متفکر است و روشنفکر و روشنگر … این قشر فعال و دلسوز مردم و کشور نشان خواهد داد که قدرتش آنقدر زیاد است که هیچ دیکتاتوری نمی تواند در مقابلش بایستد !
روز های بزرگ زیادی در راهند … روز هایی درست به سان قدس و 13 آبان بسیارند اما محدودند ؛ باید بهترین استفاده را از این روز ها برد ؛ تبلیغات دانشجویان برای این روز در دانشگاه ها باید اوج بگیرد ؛ فاصله تا این روز بزرگ به حداقل رسیده است … باید قدر زمان را دانست و همه را به این تجمع بزرگ و اعتراض آمیز دعوت کرد . این یک اعتراض معمولی نیست … این اعتراضی سرنوشت ساز است که تمام دانشگاه های کشور اعم از دولتی و آزاد و غیرانتفاعی و پیام نور و … باید در آن شرکت کنند ؛ دانشگاه های تمام شهر ها باید در این روز سبز باشند … دیگر زمان آن رسیده که هر شهر ایران سبز شود و نگاه کردن به شهر های بزرگ کافیست ! دیگر زمان آن رسیده که صدای فریاد مرگ بر دیکتاتور از تمام ایران شنیده شود !
ما … ما دانشجویان شهرستانی یا دانشجویانی که در شهرستان تحصیل می کنیم ؛ دانشجویان تهران و شهرهای دیگر را تنها نمی گذاریم … ما نیز سبز می بندیم و شعار آزادی سر خواهیم داد ! ما هم در این روز بزرگ و سرنوشت ساز نقش می پذیریم و در این پیروزی سهم می پذیریم ! همه ی ما دانشجویان ایرانی ، اهل هر کجا که باشیم در سبز کردن ایران بزرگ که به دست نظام کودتا گرفتار شده است ؛ کمک خواهیم کرد ! یکبار برای همیشه با تفکر و آگاهی ؛ با امید و آرزو ؛ دیکتاتوری را از این کشور بیرون می کنیم ! ایران را دوباره می سازیم … تقویمی سبز می سازیم !
درود بر هر ایرانی
پایدار باشید
*منبع عکس در زیر عکس قرار داده شده
7 دیدگاه |
اجتماعی | بر چسب ها: 13 آبان, نظام, کشور, ایران, احمدی نژاد, استرس, تشنج, خامنه ای, دیکتاتور, دانشگاه, دانشجو, روز قدس, سبز |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
سپتامبر 22, 2009
همین الان برنامه ی تلویزیونی ای که مهمانانش آقایان شریعتی و حجاریان و عطریانفر بودند را تماشا کردم ؛ اینها کسانی هستند که درست در روز های بعد از انتخابات دستگیر شدند و به جرم ناکرده محبوس شدند . در زندان ها اتفاقی نیفتاد جز اینکه اشخاصی چون آقای حجاریان که از بزرگترین تئورسین های مطالعات سیاسی محسوب می شود و خودش پیش از این سابقه ی شاغل بودن در وزارت اطلاعات را داشته و به خوبی با نحوه ی فعالیت آنها آشنا است در اعترافات رسانه ای حاضر شد و چیزهایی که گفت که واضح بود به چه دلیل تن به این اعترافات داده است .این در حالیست که آقایان خشونت و شکنجه در زندان ها را انکار می کنند و باز هم این در حالیست که سعید عسگر شخصی که سعید حجاریان را هدف گلوله قرار داد و موفق به کشتن وی نشد ولی او را بر روی صندلی چرخ دار نشاند ولی هرگز مدت سال های حبسش تمام نشد و در مدت کوتاهی آزاد شد ؛ که این نشان از دست نشانده بودن او توسط جمهوری اسلامی بود . حال آنان که در زمان آزادی سعید حجاریان دستور ترور و مرگش را صادر کرده بودند چطور در زندان های مخوف ایران ایشان را آسوده گذاشته اند و با یک روشنفکر آنقدر منطقی صحبت کرده اند که ایشان اینچنین متحول شده که در رسانه ی جمهوری اسلامی اعتراف می کند و در یک برنامه شرکت می کند و ابراز عقیده می کند ؟
مجری برنامه از آقای عطریانفر پرسید که آیا شما روزنامه می خوانید ؟ ایشان فرمودند بله آن زمانی که خدمت آقای شریعتی و ابطحی می رسم روزنامه می خوانم و سعید حجاریان نیز گفت که بله گاهی اوقات مطالعه می کند و بعد مجری پرسید که تلویزیون چطور ؟ دارید ؟! آقایان پاسخ دادند که بله بیست روزی هست که تلویزیون در اختیار داریم . حال این سوال مطرح می شود که اگر زندان اوین تا این حد به تفرجگاه شبیه است چرا آقایان را آزاد نمی کنند تا در زندگی روزمره ی خود ، در کنار دغدغه های خود کمی سختی بکشند و متحول شوند ؟ با این همه خوشی و سرمستی که کسی متحول نمی شود …
پس این استخوان ها کجا شکسته شده اند ؟ این این اجساد از کجا خارج شده اند ؟ پس چطور آقای ابطحی اینچنین لاغر شده ؟ بس که نشسته اند و برنامه های مفرح تلویزیونی را تماشا کرده اند و روزنامه خوانده اند لاغر شده اند ؟ استخوان هایشان شکسته ؟ سعید حجاریان که در تکلم مشکل دارد ولی حافظه اش چنان دقیق است که کلمه ی به خطا خوانده شده توسط مجری تلویزیون را تصحیح می کند مگر فراموش می کند چه کسانی مشکلات امروزش را به هدیه داده اند ؟ پس با مهر و محبت در مقابل دوربین صدا و سیمای خائن نشسته است ؟ این را چه کسی باور می کند ؟ کدام منطق مهر تایید می زند بر اینکه این عزیزان از فرط خوشی و سرحالی متحول شده اند ؟ مگر ما خبر دستگیری نزدیکان این آقایان را نشنیده ایم ؟ بماند که بعدا به زور خانواده ها هم انکار می کنند ؛ اما حقیقت را امروز همه می دانند !
به خاطر دارم که در مدارس می گفتند : مدرسه خانه ی دوم شماست … امروز چنان کرده اند که از بعد از خانه و مدارس ، زندان ها خانه ی سومی هستند که ظاهرا دوستان اجبارا باید تظاهر به آزاد بودن در آن بکنند … خب اگر زندان ، آزادی داشت که نامش را ندامتگاه و زندان نمی گذاشتند ! این چه بازی مسخره ایست که راه انداخته اند خودشان هم نمی دانند … یک روز با کت و شلوار آنها را در تلویزیون مجبور به مصاحبه می کنند و یک روز با لباس مندرس و دمپایی مجبور به اعتراف ! اسم این چیست ؟ غیر از توهین به شعور ملت ؟!
جمهوری اسلامی و صدا و سیمایش فراموش نکنند که مردم ایران خشمگینند … آنقدر خشمگین که دیگر نمی پذیرند اینچنین واضح و آشکار به شعورشان توهین شود ؛ این شو های تلویزیونی دقیقا توهین به شعور مردمیست که امروز به حقوق خود آگاهند و می دانند جریان از چه قرار است ؛ این مردم به خوبی در مورد رسانه ها و تاثیر آنها اطلاع دارند چراکه در این مدت هریک آموخته اند که خود یک رسانه باشند پس از تاثیرش هم به خوبی با خبرند ؛ بنابراین اگر هم قصد دارید برای اندک مردمی که هنوز شما را باور دارند برنامه های خنده دار اجرا کنید و دست به تحلیل بزنید از تحلیل گر های خود فروخته ی خودتان استفاده کنید نه آن عزیزانی که در زندان ها هستند که اگر تحلیل و صحبت های این ها از نظر نظام نا مشروع جمهوری اسلامی قابل قبول بود ؛ امروز اینها در زندان ها نبودند بلکه در سمت های دولتی و کشوری بودند تا مفید واقع شوند .
11 دیدگاه |
سیاسی | بر چسب ها: ملت, محمد عطریانفر, محبوس, مردم, ایران, اصلاحات, تئورسین, جمهوری اسلامی, جبهه مشارکت, رسانه, زندان, سعید حجاریان, سعید عسگر, شریعتی, صدا و سیما |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
سپتامبر 21, 2009
بسیار جالبه که خبرگزاری ایرنا درست زمانی مردم در خیابان را حامیان صهیونیسم می خواند که در حال حمایت از بزرگترین گروهک های تروریستی دنیاست . آن زمانی مردم بی سلاح و آرام را به صهیونیست بودن متهم می کند که سال هاست نمی گذارد آرامش به عراق باز گردد ؛ سال هاست با حمایت های مالی و تسلیهاتی خود فلسطین را در خون غلطانده ؛ سال ها از کسانی حمایت کرده با ایجاد سپر های انسانی در غزه دست به کشتار مردم زدند و با لحن تروریستی شان دنیا را ترسانده اند .
اینها که خود حامی تروریست ها هستند ؛ اصلا خود تروریست هستند ، اعضای نظامشان واضح در کشتار های جهانی شرکت کرده اند تا آنجا که در دادگاه های بین المللی محاکمه شده اند و نام بسیاری از آنها را هنوز هم می توان در لیسن پلیس بین الملل یافت ؛ حقی ندارند که در مورد مردمی صحبت کنند و نظر بدهند که مسالمت آمیز خواسته شان را اعلام کردند و در پاسخشان خونشان ریخته شد ؛ دستگیر شدند و خانواده هایشان تحت شدید ترین فشار ها قرار گرفتند .
کسانی که در خاک کشورشان دست به ترور زده اند و فضای کشور را مملو از رعب و وحشت کرده اند ؛ اینها که مامورینی دارند که از شاخه های درخت ها آویزان می شوند تا شاخه را قطع کنند و با آن به مردم حمله کنند ؛ حکم تیر برای کشتن مردم کشور خودشان را دارند حتی حق ندارند در مورد صهیونیست ها نظر بدهند … این حق باید از این ها سلب شود که اگر اسرائیلی ها می جنگند با کسانی می جنگند و از کسانی می کشند نه هم وطنشان است ؛ نه هم کیش و هم زبانشان ! اینها که از هر صهیونیستی بدترند ؛ به هم زبانان خودشان حمله ور می شوند ؛ در زندان هایشان صدای شیون آنها را می شنوند و تجاوز می کنند ؛ چهره هایشان را می بینند و استخوان های بدنشان را می شکنند ؛ ناخن هایشان را می شکند و اعضای بدنشان را قطع می کنند ؛ بسیاری را می کشند و گمنام دفن می کنند … چنین مزدورانی در بدتر از خودشان هم سراغ دارند ؟ ما که نداریم … اینها روی هر جنایتکار و تروریستی را سفید کردند … اینها چنان کردند که هیچ بیگانه ای با خاک کشوری نمی کند با مردمش اینچنین نمی کند . خواست هایشان را پشت چه غملکرد های کثیفی می جویند . نه اینها هرگز این حق را ندارند که در مورد مردمی صحبت کنند که سکوت جرمشان بوده ؛ اجتناب از درگیری و خشونت اتهامشان بوده ! اینها خود فاشیسم هستند ؛ خود تروریسم هستند چنان که می توان این واژه ها را به وسیله شان معنا کرد .
۱ دیدگاه |
سیاسی | بر چسب ها: فاشیست, تروریست, دادگاه, تروریسم, عراق, افغانستان, فلسطین, پلیس بین الملل, جنایتکار, فاشیسم, ایرنا, خبرگزاری, گروهک |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
سپتامبر 8, 2009
سی سال از انقلاب گذشته و مناسبت هایی ثبت شده و نشده در تقویم ایران هر ساله برگزار شد … اما امسال متفاوت است … مناسبت های کشور یکی یکی لغو می شود … چه این مناسبت ها مذهبی باشد و چه بزرگداشت یک فرد سیاسی یا مذهبی اصلا اهمیتی ندارد بلکه تنها چیزی که فعلا مهم نشان داده می شود ماندن مردم در خانه هاست ! باور کردنی نیست که نظام با اینکه تمام ارگان های نظامی را در دست دارد همه آنها مجهز هستند و حتی حکم تیر مستقیم هم به آنان داده شده همانطور که تا به امروز بسیاری هدف گلوله ها قرار گرفته اند یا زخمی و یا کشته شده اند . بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و لباس شخصی های امنیتی همه و همه چماق به دست در خیابان ها حاضر بودند و برای خاموش کردن اعتراضات مردمی همه کار کردند … حتی به خانه هایی که الله اکبر می گفتند نیز یورش بردند و اعضای خانواده ها را دستگیر کردند و به ساختمان ها و اموال عمومی و شخصی آسیب رساندند … پس چرا با اینکه تمام امکانات نظامی را در اختیار دارند و حق هر جنایتی از سمت خامنه ای صادر شده باز هم از حضور مردم بیم دارند و دست به لغو مناسبت های کشور می زنند ؟
نظام سعی کرد با افزایش میزان رعب و وحشت در بین مردم کشور را از اعتراضات تخلیه کند و مردم را از حق خواهی بترساند ولی چیزی که امروز مشخص است اینست که ترس و وحشت نصیب خودشان شده چنان که حتی آقای خامنه ای و دیگر دوستانشان ممکن است از نگرانی حضور و تجمع مردم حتی سالگرد ازدواجشان را هم لغو کنند و برای فرزندانشان هم تولد نگیرند … اینهمه ترس از چیست ؟ مردمی با دست خالی که احمدی نژاد خس و وخاشاک نامیدشان اینقدر ترسناک هستند ؟ لرزه به تنشان برای چه افتاده ؟ آن اعتماد به نفس احمدی نژاد کجاست که در آخرین باری که دیدمش هیچ اثری از آن نبود ؟ ظاهرا دیگر اسلحه و چماق مردم را نمی ترساند و اینها هم به خوبی میدانند که مردم دیگر بیمی از این وحشی گری ها ندارند … حتی دیگر اشک های خامنه ای در مراسم نماز جمعه هم اثری ندارد چون مردم دیگر از وحشی های هاری که با اشک خامنه ای هموطن می شکند هم ترسی ندارند .
امروز زمانیست که باید خوب ببینیم … روی اعمال نظام تمرکز کنیم و بیابیم که چقدر قدرتمندیم … متوجه شویم که چقدر به پیروزی نزدیکیم … آنقدر نزدیک که نظام از کوچکترین تجمعات ما هم نگران است ؛ شب های قدر و مراسم آقای طالقانی و … را همه را لغو کردند و تمام مراسم بعدی را نیز لغو می کنند ؛ این لغو کردن ها نشان از ضعف نظام و ضعیف شدن نظام دارد و از قدرت گرفتن مردم … باید از این زمان هایی که نظام برای تجمعات بزرگ ما با لغو مناسبت ها می خرد استفاده کنیم و بهترین اطلاع رسانی ها را انجام دهیم تا ببینند حتی آنچه تا امروز مشاهده کرده اند نیمی از قدرت مردم هم نبوده … خشم ملت آنقدر زیاد است که دیگر این جنبش سکوت نخواهد کرد و نظام و خامنه ای به خوبی این را می دانند که نه تنها اعتماد مردم را از دست داده اند بلکه منفورند و مردم از هیچ تلاشی برای از بین بردن و احیای حقوق شهروندی و انسانیشان فروگذار نیستند .
میزان این ترس و وحشت را باید تا آنجا افزاش دهیم و آنقدر قدرت نمایی کنیم تا به واقع حتی در حریم شخصیشان هم جرات نداشته باشند جشن یا عزا بگیرند چون چشمان جنبش همیشه مراقبشان است و هرگز از آنها غافل نمیشود ! ما با چشم های بینا خیره شده ایم تا از تک تک اشتباهات نظام استفاده کنیم ! لغو کردن ها هم برای حفظ حاشیه ی امنیت است ولی نمی دانند که هرچه زمان بیشتری مردم داشته باشند اطلاع رسانی ها قوی تر خواهد بود و برنامه ریزی ها دقیق تر … در روز قدس قدرتمان را به نمایش می گذاریم تا بدانند که ملت ایران هرگز از حقوق خود آسان نمی گذرند … ایران حق مردمش است پس آن را از مزدوران پس می گیریم
4 دیدگاه |
اجتماعی | بر چسب ها: لغو, مناسبت, مذهبی, مراسم, مردم, نظام, ایران, جمهوری اسلامی, حقوق, خامنه ای, روز قدس, سیاسی, سالگرد, شب های قدر, طالقانی |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
سپتامبر 5, 2009
از شروع جنبش سبز تا به امروز بسیاری از تظاهرات ها شکل گرفته و کاملا مشخص شده است که مردم چه میزان قدرت دارند و کودتاچیان تا چه حد می ترسند و سرکوب می کنند . ترس در تمام وجود نظام رخنه کرده و خودشان هم می دانند که قدرت سرکوب و کنترل تظاهرات های مردمی را ندارند حتی اگر این تظاهرات ها با سکوت و بدون خشونت انجام شود . تعطیلی داشنگاه ها و یا ترم تابستانی به دلیل کم تعداد بودن دانشگاه ها امکان اطلاع رسانی را از یکی از مهم ترین اقشار و عناصر فعال اجتماعی سلب کرده بود اما با آمدن مهر و بازگشایی دانشگاه ها این امکان فراهم می شود تا اطلاع رسانی ها اشکال گسترده تری به خود بگیرند و دانشجویان این فرصت را پیدا کنند تا نظراتشا ن را به طور جداگانه اعلام کنند و حمایت کنند از جریانی که در کشور صورت گرفته است . دانشگاه ها امروز درست مثل پادگان های نظامی هستند و میزان تهدید دانشجویی بسیار بالاست که این نشان از آگاهی نظام از حساسیت نقش دانشجویان در این میان است که قصد دارد با ایجاد خفقان های دانشگاهی صدای دانشجویان را قطع کند . اما این اشتباه است … سال ها پیش که انقلاب فرهنگی جهت اسلامی شدن و جمع کردن احزاب سیاسی از دانشگاه ها صورت گرفت ، باور نمی کردند که با وجود اینهمه خونریزی و کشتار دانشجویان باز هم به فعالیت های خودشان ادامه دهند ولی دیدیم که همواره دانشجوها در صحنه ی رخداد های سیاسی مهمترین نقش ها را بازی کردند .
با بازگشایی دانشگاه ها اطلاع رسانی باید به صورت گسترده و صحیح صورت بگیرد … نام و عکس شهدای این جنبش باید در دانشگاه ها پخش شود … فراموش نکنیم که در یک محیط فرهنگی-آموزشی مانند دانشگاه دانشجویان همواره حامی یکدیگر هستند بنابراین بهترین مکان برای نشان دادن اعتراضات ، دانشگاه ها هستند … البته مصونیت دانشجویان در دانشگاه های ایران سال هاست که از بین رفته و دیگر شباهت زیادی به دانشگاه ندارد بلکه شبیه پادگان نظامی و یا خیابان است که هرکس به آن وارد می شود و امنیت دانشجویی را به خطر می اندازد . با انقلاب فرهنگی می توان نظام را به عقب راند . قشر دانشجوی کشور سال هاست که چون مردم عادی از حقوق اولیه اش محروم شده و حتی دانشگاه برایش یک محیط امن نیست ؛ این امنیت باید به دانشگاه ها بازگردد و دانشجویان خود تنها کسانی هستند که می توانند امنیت و آزادی را در محیط دانشگاهشان برای خودشان فراهم سازند . از آنجا که بازتاب فعالیت ها و اعتراضات دانشجویی گسترده است و دانشجو یک قشر محبوب در بین مردم است انقلاب فرهنگی اینبار توسط دانشجویی باید به منظور آزاد سازی دانشگاه ها صورت بگیرد .
پس آمدن مهر ماه را فراموش نکنیم و فرصتی را که در دانشگاه ها برای اطلاع رسانی و اعتراض داریم تباه نکنیم .
6 دیدگاه |
سیاسی | بر چسب ها: فرهنگ, نظام, پادگان, آزادی, انقلاب, انقلاب فرهنگی, اسلام, اطلاع رسانی, دانشگاه, دانشجو, سیاست |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3
آگوست 28, 2009
آقای احمدی نژاد این روز ها دیگر آنقدر مهم نیست که خطاب به او چیزی بنویسیم … اهمیتی ندارد که صحبت هایش را نقد کنیم و چرندیاتش را به بحث بگذاریم … دیگر می دانیم که او عروسک خیمه شب بازی سرورش و رهبرش خامنه ای است که تا قبل از انتخابات طرفدارانی داشته و امروز منفور است ؛ منفور تر از آنچه که تصورش را می کنیم . دیگر عام و خاص متوجه شده اند که احمدی نژاد یک اسباب بازی تندرو و افراطیست که هیچ کس جز خامنه ای حاضر نیست او را برای بازی انتخاب کند چون عدم وجود قدرت تعقل احمدی نژاد را به موجودی تبدیل کرده که گرچه با خشونت صحبت می کند و در نگاه اول جسارت از خود نشان می دهد اما در نگاه های بعدی ، پس از کمی تامل جسارت جای خود را به حماقت می دهد .
تا به امروز بسیاری از افراد اهل تفکر را محبوس کرده اند … به زندانیان در زندان های مخوفتان تجاوز کرده اند ؛ آن ها شکنجه داده اند ؛ مورد غیر انسانی ترین برخورد ها قرار داده اند و بسیاری از آنان را کشته اند … قطعه ای از بهشت زهرا را به اجسادشان اختصاص دادند ؛ گمنام و بی نشان دفنشان کردند و این حتی مشابه خاوران نیست چرا که در خاوران همه فهمیدند که چه کسانی دفن شده اند اما این جوانان با نام افراد معتاد و مفقود و … دفن شدند !
فضای کشور را از رعب و وحشت اشباع کردند ولی هرگز توجه نشدند که انسان تطبیق پذیر است و حتی به ترس و وحشت هم عادت می کند ؛ مردم را از حقوق طبیعیشان محروم کردند و نفهمیدند که انسان برای از دست دادن حقوق از دست رفته اش فریاد می کشد ، می جنگد و جان می دهد ؛ صدا ها را قطع کردند تا نه خودشان بشنوند که لرزه به تنشان بیفتد و نه دیگری بشنود که خدای ناکرده متوجه شود که چه کرده اند ولی ندانستند که زمزمه ها ، پچ پچ ها و سکوت ها معنا پیدا می کنند و از هر فریادی بلند تر صدا را به گوش خودشان و دیگران می رسانند ؛ حال با این اوصاف تریبون در اختیار آقای احمدی نژاد قرار داده اند تا باز هم با همان لحن زشت و فاشیستی خود دهان بی ارزشش را باز کند و مثل همیشه گندابی جدید ایجاد کند . باز هم می خواهد سند رو کند … سندی از جنس و نوع نمودار هایش ! چقدر ساده لوح است این احمدی نژاد که نمی فهمد دروغ را باید در ارتباط با مساله ای گفت که مردم به صحتش یقین ندارند … روزی از تورمی صحبت کرد که مردم به سادگی در خیابان ها احساسش می کنند و امروز چیز هایی را کتمان کرد که دیگر فهمیدنش مختص مردم ایران هم نیست بلکه دنیا می داند که اینها در زندان ها چه کرده اند … جهان بین الملل امروز می داند که چه کشتاری در ایران صورت گرفته و امروز عالم به اصل خامنه ای و احمدی نژاد پی برده است .
پس جناب احمدی نژاد … دهانت را ببند ؛ گرچه دهان خیلی مناسب آنچه بر صورت شماست نیست ، باید گفت پوزه ! پوزه ات را ببند و بیش از این دروغ تحویل ملتی نده که از تو بیزار است که باور کن این حرفها چیزی نیست جز زدن مهر تایید بر حکم مرگت ! سکوت کن احمدی نژاد و شاهد گذر زمانی باش که موافق برای تو نمی گذرد … مشاهده کن که چه کسانی اعدام خواهند شد و چه کسانی محکوم به مرگ هستند … احمدی نژاد به زودی خواهی دید که ایران به دست صاحبین اصلیش (مردم) باز می گردد .
18 دیدگاه |
سیاسی | بر چسب ها: مرگ, مردم, پوزه, ایران, احمدی نژاد, اعدام, جسارت, حماقت, خامنه ای, رهبر |
پیوند پایدار
ارسال شده توسط meysam.b3