حامیان تروریسم جهانی ، نظر ندهند !

سپتامبر 21, 2009

بسیار جالبه که خبرگزاری ایرنا درست زمانی مردم در خیابان را حامیان صهیونیسم می خواند که در حال حمایت از بزرگترین گروهک های تروریستی دنیاست . آن زمانی مردم بی سلاح و آرام را به صهیونیست بودن متهم می کند که سال هاست نمی گذارد آرامش به عراق باز گردد ؛ سال هاست با حمایت های مالی و تسلیهاتی خود فلسطین را در خون غلطانده ؛ سال ها از کسانی حمایت کرده با ایجاد سپر های انسانی در غزه دست به کشتار مردم زدند و با لحن تروریستی شان دنیا را ترسانده اند .

اینها که خود حامی تروریست ها هستند ؛ اصلا خود تروریست هستند ، اعضای نظامشان واضح در کشتار های جهانی شرکت کرده اند تا آنجا که در دادگاه های بین المللی محاکمه شده اند و نام بسیاری از آنها را هنوز هم می توان در لیسن پلیس بین الملل یافت ؛ حقی ندارند که در مورد مردمی صحبت کنند و نظر بدهند که مسالمت آمیز خواسته شان را اعلام کردند و در پاسخشان خونشان ریخته شد ؛ دستگیر شدند و خانواده هایشان تحت شدید ترین فشار ها قرار گرفتند .

کسانی که در خاک کشورشان دست به ترور زده اند و فضای کشور را مملو از رعب و وحشت کرده اند ؛ اینها که مامورینی دارند که از شاخه های درخت ها آویزان می شوند تا شاخه را قطع کنند و با آن به مردم حمله کنند ؛ حکم تیر برای کشتن مردم کشور خودشان را دارند حتی حق ندارند در مورد صهیونیست ها نظر بدهند … این حق باید از این ها سلب شود که اگر اسرائیلی ها می جنگند با کسانی می جنگند و از کسانی می کشند نه هم وطنشان است ؛ نه هم کیش و هم زبانشان ! اینها که از هر صهیونیستی بدترند ؛ به هم زبانان خودشان حمله ور می شوند ؛ در زندان هایشان صدای شیون آنها را می شنوند و تجاوز می کنند ؛ چهره هایشان را می بینند و استخوان های بدنشان را می شکنند ؛ ناخن هایشان را می شکند و اعضای بدنشان را قطع می کنند ؛ بسیاری را می کشند و گمنام دفن می کنند … چنین مزدورانی در بدتر از خودشان هم سراغ دارند ؟ ما که نداریم … اینها روی هر جنایتکار و تروریستی را سفید کردند … اینها چنان کردند که هیچ بیگانه ای با خاک کشوری نمی کند با مردمش اینچنین نمی کند . خواست هایشان را پشت چه غملکرد های کثیفی می جویند . نه اینها هرگز این حق را ندارند که در مورد مردمی صحبت کنند که سکوت جرمشان بوده ؛ اجتناب از درگیری و خشونت اتهامشان بوده ! اینها خود فاشیسم هستند ؛ خود تروریسم هستند چنان که می توان این واژه ها را به وسیله شان معنا کرد .


اگر عید فطری هست برای شهیدان است / عید فطر بر شهیدان سبز مبارک باشد

سپتامبر 20, 2009

آن زمان که جریانات را در شکل تئوری با منطقم می بینم خشن و بی احساس می نویسم ؛ صحبت می کنم و رفتار می کنم … به خیابان ها می روم ؛ درگیر می شوم ؛ خون می بینم و عبور می کنم اما شب که بازمی گردم ؛ روی تختم دراز می کشم و خیره در تاریکی اتاق به نقطه ای نامشخص خیره می شوم و فکر می کنم ؛ آن زمانی که احساس در من زنده می شود و از منطق خبری نیست گویا تصاویری که در روز از مقابل چشمانم گذشته اند تکرار می شوند ؛ تمام تصاویری که از نزدیک دیده ام و یا آنها که فیلم شده اند از مقابل چشمانم می گذرند ؛ چشمان ندا که در آخرین لحظه نگاه می کند ؛ نگاهی معصومانه ، درست در زمانی که خون صورتش را می پوشاند و صدایی که نامش را فریاد می زند و عاجزانه از او می خواهد زنده بماند ؛ لبخند بر روی لبان سهراب ؛ لبخندی که از لحظه ای که با نماد سبز در کنار مادرش نشسته تا لحظه ای که در غسالخانه است او را همراهی کرد ؛ و البته شیون های مادرش بر مزار سهراب ؛ جوانی اشکان که در چهره اش موج می زند و ساز کیانوش آسا که تنها صدای سازش همیشه در گوشم است و فراموشم نمی شود و تصاویری از بهشت زهرا که هموطنانم را گمنام در آنجا دفن کردند … همه و همه را به خاطر می آورم ؛ اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض راه گلویم را می بندد ؛ از هرچه منطق و تئوری های انسانی و اعتراضیست بیزار می شوم .

امروز آن زمان که فطر را تبریک می گفتند باز هم اثری از منطق نبود ؛ فکرم آنجایی بود که خنده و عید و شادی در آن وجود نداشت ؛ این چه عیدیست که بعد از ریختن خون جوانانمان فرا رسیده ؟!  دانستن وجود اعیاد دیگر بیشتر آزارم می دهد ؛ انتظار تبریک اعیاد دیگر آتش به جانم انداخته که چطور در حالیکه در سوگ عزیزانمان نشسته ایم اعیاد را جشن بگیریم ؟! چقدر جایشان در کنار خانواده هایشان خالیست و چقدر نبودشان غم انگیر است ؛ ای کاش بازگشتی بود ؛ ای کاش می شد امیدوار بود به این بازگشت ؛ دریغ که می دانیم بازنمی گردند ؛ اما هستند … پیش خانواده هایشان ، پیش ما نیستند ؛ اما هستند … می نگرند که چطور اگر عیدی هست به یادشان هستیم … می دانند که چقدر دوستشان داریم و هرگز از یادشان فارغ نمی شویم … آنها هستند و می بینند که خونشان پایمال نخواهد شد … وجودشان را آن زمان که در خلوتم هستم احساس می کنم و آن زمان که در خیابان ها در میان مردم هستم لمس می کنم … عید را به تدا و ندا ها ، به سهراب ها و اشکان ها و کیانوش ها و باقی شهدا تبریک می گوییم … اگر فطری هست به آنها تبریک می گوییم که این عید و اعیاد دیگر برای آن هاست تا عیدی که جشن پیروزی را به یادشان ، در کنارشان جشن بگیریم .

همیشه به یادتان هستیم عزیزان شهید

عیدتان مبارک باشد


این مناسبت های لغو شده …

سپتامبر 8, 2009

سی سال از انقلاب گذشته و مناسبت هایی ثبت شده و نشده در تقویم ایران هر ساله برگزار شد … اما امسال متفاوت است … مناسبت های کشور یکی یکی لغو می شود … چه این مناسبت ها مذهبی باشد و چه بزرگداشت یک فرد سیاسی یا مذهبی اصلا اهمیتی ندارد بلکه تنها چیزی که فعلا مهم نشان داده می شود ماندن مردم در خانه هاست ! باور کردنی نیست که نظام با اینکه تمام ارگان های نظامی را در دست دارد همه آنها مجهز هستند و حتی حکم تیر مستقیم هم به آنان داده شده همانطور که تا به امروز بسیاری هدف گلوله ها قرار گرفته اند یا زخمی و یا کشته شده اند . بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و لباس شخصی های امنیتی همه و همه چماق به دست در خیابان ها حاضر بودند و برای خاموش کردن اعتراضات مردمی همه کار کردند … حتی به خانه هایی که الله اکبر می گفتند نیز یورش بردند و اعضای خانواده ها را دستگیر کردند و به ساختمان ها و اموال عمومی و شخصی آسیب رساندند … پس چرا با اینکه تمام امکانات نظامی را در اختیار دارند و حق هر جنایتی از سمت خامنه ای صادر شده باز هم از حضور مردم بیم دارند و دست به لغو مناسبت های کشور می زنند ؟

نظام سعی کرد با افزایش میزان رعب و وحشت در بین مردم کشور را از اعتراضات تخلیه کند و مردم را از حق خواهی بترساند ولی چیزی که امروز مشخص است اینست که ترس و وحشت نصیب خودشان شده چنان که حتی آقای خامنه ای و دیگر دوستانشان ممکن است از نگرانی حضور و تجمع مردم حتی سالگرد ازدواجشان را هم لغو کنند و برای فرزندانشان هم تولد نگیرند … اینهمه ترس از چیست ؟ مردمی با دست خالی که احمدی نژاد خس و وخاشاک نامیدشان اینقدر ترسناک هستند ؟ لرزه به تنشان برای چه افتاده ؟ آن اعتماد به نفس احمدی نژاد کجاست که در آخرین باری که دیدمش هیچ اثری از آن نبود ؟ ظاهرا دیگر اسلحه و چماق مردم را نمی ترساند و اینها هم به خوبی میدانند که مردم دیگر بیمی از این وحشی گری ها ندارند … حتی دیگر اشک های خامنه ای در مراسم نماز جمعه هم اثری ندارد چون مردم دیگر از وحشی های هاری که با اشک خامنه ای هموطن می شکند هم ترسی ندارند .

امروز زمانیست که باید خوب ببینیم … روی اعمال نظام تمرکز کنیم و بیابیم که چقدر قدرتمندیم … متوجه شویم که چقدر به پیروزی نزدیکیم … آنقدر نزدیک که نظام از کوچکترین تجمعات ما هم نگران است ؛ شب های قدر و مراسم آقای طالقانی و … را همه را لغو کردند و تمام مراسم بعدی را نیز لغو می کنند ؛ این لغو کردن ها نشان از ضعف نظام و ضعیف شدن نظام دارد و از قدرت گرفتن مردم … باید از این زمان هایی که نظام برای تجمعات بزرگ ما با لغو مناسبت ها می خرد استفاده کنیم و بهترین اطلاع رسانی ها را انجام دهیم تا ببینند حتی آنچه تا امروز مشاهده کرده اند نیمی از قدرت مردم هم نبوده … خشم ملت آنقدر زیاد است که دیگر این جنبش سکوت نخواهد کرد و نظام و خامنه ای به خوبی این را می دانند که نه تنها اعتماد مردم را از دست داده اند بلکه منفورند و مردم از هیچ تلاشی برای از بین بردن و احیای حقوق شهروندی و انسانیشان فروگذار نیستند .

میزان این ترس و وحشت را باید تا آنجا افزاش دهیم و آنقدر قدرت نمایی کنیم تا به واقع حتی در حریم شخصیشان هم جرات نداشته باشند جشن یا عزا بگیرند چون چشمان جنبش همیشه مراقبشان است و هرگز از آنها غافل نمیشود ! ما با چشم های بینا خیره شده ایم تا از تک تک اشتباهات نظام استفاده کنیم ! لغو کردن ها هم برای حفظ حاشیه ی امنیت است ولی نمی دانند که هرچه زمان بیشتری مردم داشته باشند اطلاع رسانی ها قوی تر خواهد بود و برنامه ریزی ها دقیق تر … در روز قدس قدرتمان را به نمایش می گذاریم تا بدانند که ملت ایران هرگز از حقوق خود آسان نمی گذرند … ایران حق مردمش است پس آن را از مزدوران پس می گیریم


عاطفه امام را رها کنید !

سپتامبر 6, 2009

رذالت های اینها به جایی رسیده که برای به حرف آوردن یک زندانی در بند که حاضر نیست به خواسته های غیر انسانی اینها تن بدهد ، دخترش را از خیابان می دزدند و بازداشت می کنند . پدر را به جرم ناکرده محبوس کرده اند و خانواده اش را مدت ها مرود آزار قرار داده اند و حال دخترش را نیز بازداشت کرده اند و چادر از سرش کشیده اند و به او توهین می کنند … لیاقت چادر را آنهایی ندارند که این مزدوران را در زیر چادرهایشان پرورش داده اند که امروز متفکران و اندیشمندان و مبارزین ایرانی را مورد حمله قرار دهند و سپس برای وادار نمودن آنها برای اعتراف به جرم های ناکرده فرزندانشان را به سرقت ببرند !

ننگ بر آنان که برای محقق کردن حقوقشان دست به هر جنایتی زدند … ننگ بر آنان که خانواده ها را محزون کردند و فرزندان و همسران را از دیدن عزیزشان محروم کردند … ننگ بر کسانی که تفکر را زشت انگاشتند و شکنجه و بازداشت و آزار مبارزین و خانواده هایشان را زیبا و ننگ بر ما اگر سکوت کنیم … دوستان وبلاگ نویس بنویسید و فشار بیاورید … نباید بگذاریم این شرایط ادامه پیدا کند … بازتاب دستگیری فرزند آقای امام باید آنقدر عمیق و بزرگ باشد که از تکرارش بترسند و عاطفه امام که تنها 19 سال دارد را آزاد کنند تا به آغوش خانواده اش بازگردد … نباید بگذاریم عاطفه امام در بازداشت باقی بماند … باید در حمایت از جواد امام و خانواده ی ایشان که خودش نیست تا به آنها دلگرمی دهد تلاش کنیم تا از خانواده اش حمایت و مراقبت شود … خوب به خاطر دارم که زمانی که نامه ی عاطفه امام به پدر دربندش را خواندم چقدر متاثر شدم که چرا باید پدری که فرزندش را اینچنین اندیشمند بار آورده امروز پشت میله های زندان باشد و حال امروز عاطفه امام هم دربند است … امروز ما باید برای جواد امام و عاطفه امام بنویسیم و از حقوق تضییع شده شان دفاع کنیم ! سکوت جایز نیست دوستان !


بازگشایی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی

سپتامبر 5, 2009

از شروع جنبش سبز تا به امروز بسیاری از تظاهرات ها شکل گرفته و کاملا مشخص شده است که مردم چه میزان قدرت دارند و کودتاچیان تا چه حد می ترسند و سرکوب می کنند . ترس در تمام وجود نظام رخنه کرده و خودشان هم می دانند که قدرت سرکوب و کنترل تظاهرات های مردمی را ندارند حتی اگر این تظاهرات ها با سکوت و بدون خشونت انجام شود . تعطیلی داشنگاه ها و یا ترم تابستانی به دلیل کم تعداد بودن دانشگاه ها امکان اطلاع رسانی را از یکی از مهم ترین اقشار و عناصر فعال اجتماعی سلب کرده بود اما با آمدن مهر و بازگشایی دانشگاه ها این امکان فراهم می شود تا اطلاع رسانی ها اشکال گسترده تری به خود بگیرند و دانشجویان این فرصت را پیدا کنند تا نظراتشا ن را به طور جداگانه اعلام کنند و حمایت کنند از جریانی که در کشور صورت گرفته است . دانشگاه ها امروز درست مثل پادگان های نظامی هستند و میزان تهدید دانشجویی بسیار بالاست که این نشان از آگاهی نظام از حساسیت نقش دانشجویان در این میان است که قصد دارد با ایجاد خفقان های دانشگاهی صدای دانشجویان را قطع کند . اما این اشتباه است … سال ها پیش که انقلاب فرهنگی جهت اسلامی شدن و جمع کردن احزاب سیاسی از دانشگاه ها صورت گرفت ، باور نمی کردند که با وجود اینهمه خونریزی و کشتار دانشجویان باز هم به فعالیت های خودشان ادامه دهند ولی دیدیم که همواره دانشجوها در صحنه ی رخداد های سیاسی مهمترین نقش ها را بازی کردند .

با بازگشایی دانشگاه ها اطلاع رسانی باید به صورت گسترده و صحیح صورت بگیرد … نام و عکس شهدای این جنبش باید در دانشگاه ها پخش شود … فراموش نکنیم که در یک محیط فرهنگی-آموزشی مانند دانشگاه دانشجویان همواره حامی یکدیگر هستند بنابراین بهترین مکان برای نشان دادن اعتراضات ، دانشگاه ها هستند … البته مصونیت دانشجویان در دانشگاه های ایران سال هاست که از بین رفته و دیگر شباهت زیادی به دانشگاه ندارد بلکه شبیه پادگان نظامی و یا خیابان است که هرکس به آن وارد می شود و امنیت دانشجویی را به خطر می اندازد . با انقلاب فرهنگی می توان نظام را به عقب راند . قشر دانشجوی کشور سال هاست که چون مردم عادی از حقوق اولیه اش محروم شده و حتی دانشگاه برایش یک محیط امن نیست ؛ این امنیت باید به دانشگاه ها بازگردد و دانشجویان خود تنها کسانی هستند که می توانند امنیت و آزادی را در محیط دانشگاهشان برای خودشان فراهم سازند . از آنجا که بازتاب فعالیت ها و اعتراضات دانشجویی گسترده است و دانشجو یک قشر محبوب در بین مردم است انقلاب فرهنگی اینبار توسط دانشجویی باید به منظور آزاد سازی دانشگاه ها صورت بگیرد .

پس آمدن مهر ماه را فراموش نکنیم و فرصتی را که در دانشگاه ها برای اطلاع رسانی و اعتراض داریم تباه نکنیم .


احمدی نژاد دهانت (پوزه ات) را ببند !

اوت 28, 2009

آقای احمدی نژاد این روز ها دیگر آنقدر مهم نیست که خطاب به او چیزی بنویسیم … اهمیتی ندارد که صحبت هایش را نقد کنیم و چرندیاتش را به بحث بگذاریم … دیگر می دانیم که او عروسک خیمه شب بازی سرورش و رهبرش خامنه ای است که تا قبل از انتخابات طرفدارانی داشته و امروز منفور است ؛ منفور تر از آنچه که تصورش را می کنیم . دیگر عام و خاص متوجه شده اند که احمدی نژاد یک اسباب بازی تندرو و افراطیست که هیچ کس جز خامنه ای حاضر نیست او را برای بازی انتخاب کند چون عدم وجود قدرت تعقل احمدی نژاد را به موجودی تبدیل کرده که گرچه با خشونت صحبت می کند و در نگاه اول جسارت از خود نشان می دهد اما در نگاه های بعدی ، پس از کمی تامل جسارت جای خود را به حماقت می دهد .

تا به امروز بسیاری از افراد اهل تفکر را محبوس کرده اند … به زندانیان در زندان های مخوفتان تجاوز کرده اند ؛ آن ها شکنجه داده اند ؛ مورد غیر انسانی ترین برخورد ها قرار داده اند و بسیاری از آنان را کشته اند … قطعه ای از بهشت زهرا را به اجسادشان اختصاص دادند ؛ گمنام و بی نشان دفنشان کردند و این حتی مشابه خاوران نیست چرا که در خاوران همه فهمیدند که چه کسانی دفن شده اند اما این جوانان با نام افراد معتاد و مفقود و … دفن شدند !

فضای کشور را از رعب و وحشت اشباع کردند ولی هرگز توجه نشدند که انسان تطبیق پذیر است و حتی به ترس و وحشت هم عادت می کند ؛ مردم را از حقوق طبیعیشان محروم کردند و نفهمیدند که انسان برای از دست دادن حقوق از دست رفته اش فریاد می کشد ، می جنگد و جان می دهد ؛ صدا ها را قطع کردند تا نه خودشان بشنوند که لرزه به تنشان بیفتد و نه دیگری بشنود که خدای ناکرده متوجه شود که چه کرده اند ولی ندانستند که زمزمه ها ، پچ پچ ها و سکوت ها معنا پیدا می کنند و از هر فریادی بلند تر صدا را به گوش خودشان و دیگران می رسانند ؛ حال با این اوصاف تریبون در اختیار آقای احمدی نژاد قرار داده اند تا باز هم با همان لحن زشت و فاشیستی خود دهان بی ارزشش را باز کند و مثل همیشه گندابی جدید ایجاد کند . باز هم می خواهد سند رو کند … سندی از جنس و نوع نمودار هایش ! چقدر ساده لوح است این احمدی نژاد که نمی فهمد دروغ را باید در ارتباط با مساله ای گفت که مردم به صحتش یقین ندارند … روزی از تورمی صحبت کرد که مردم به سادگی در خیابان ها احساسش می کنند و امروز چیز هایی را کتمان کرد که دیگر فهمیدنش مختص مردم ایران هم نیست بلکه دنیا می داند که اینها در زندان ها چه کرده اند … جهان بین الملل امروز می داند که چه کشتاری در ایران صورت گرفته و امروز عالم به اصل خامنه ای و احمدی نژاد پی برده است .

پس جناب احمدی نژاد … دهانت را ببند ؛ گرچه دهان خیلی مناسب آنچه بر صورت شماست نیست ، باید گفت پوزه ! پوزه ات را ببند و بیش از این دروغ تحویل ملتی نده که از تو بیزار است که باور کن این حرفها چیزی نیست جز زدن مهر تایید بر حکم مرگت ! سکوت کن احمدی نژاد و شاهد گذر زمانی باش که موافق برای تو نمی گذرد … مشاهده کن که چه کسانی اعدام خواهند شد و چه کسانی محکوم به مرگ هستند … احمدی نژاد به زودی خواهی دید که ایران به دست صاحبین اصلیش (مردم) باز می گردد .


خامنه ای ماه را در آسمان می بیند اما مردم را در خیابان نه

اوت 21, 2009

امشب که خبری مبنی بر دیده شدن ماه توسط آقای خامنه ای شنیدم که نشان از شروع ماه رمضان دارد سریع به این فکر افتادم که ایشان اگر مردم را در خیابان ها و کوچه های اطراف خانه شان نمی بینند … اگر قرمزی خون جوانان ما برایشان رنگی ندارد و یا اینکه ایشان دچار کوررنگی شده اند … اگر انبوه جمعیت را از روز بعد از انتخابات تا به امروز ندیده اند و حتی هرگز عکس ها و فیلم های این تظاهرات را ندیده اند ؛ احتمالا توانایی دیدن ندارند پس چطور ماه را در آسمان با فواصل نجومی می بینند ؟ یک دایره ی کوچک را در آسمان به خوبی سال هاست که می بینند اما مدت هاست که همه اصرار دارند که ایشان ببینند جمعیتی مثال زدنی در خیابان ها دیگر ایشان را به رهبری قبول ندارند ولی ایشان قدرت دیدنش را ندارند … شاید هم قصد دیدنش را ندارند چراکه امروز دیگر همه چیز در برابر چشمانشان روشن شده است و ایشان خودشان را به نابینایی زده اند .

ما این کوری مصلحتی آقای خامنه ای را چگونه باید تعبیر کنیم ؟ ایشان وقتی قدرت دیدن یک تظاهرات میلیونی را ندارد بی شک ماه را هم اشتباه می بیند … کسی که قدرت ندارد انسان ها را از چند متری ببیند چطور ماه را در آسمان می بیند … صریح بگویم که جناب خامنه ای ! رمضان را با ماهی که شما دیدید نمی پذیریم ! شما دیگر رهبر این کشور نیستید که ماه را می بینید و رمضان را تبریک می گویید … آن رمضانی که شما ماهش را ببینید تبریک که ندارد هیچ تسلیت هم دارد … ما دیگر نیازی نداریم که چشمان نابینای خامنه ای ماه را ببیند .