پس از مدارس ، زندان ها خانه ی سوم هستند !

همین الان برنامه ی تلویزیونی ای که مهمانانش آقایان شریعتی و حجاریان و عطریانفر بودند را تماشا کردم ؛ اینها کسانی هستند که درست در روز های بعد از انتخابات دستگیر شدند و به جرم ناکرده محبوس شدند . در زندان ها اتفاقی نیفتاد جز اینکه اشخاصی چون آقای حجاریان که از بزرگترین تئورسین های مطالعات سیاسی محسوب می شود و خودش پیش از این سابقه ی شاغل بودن در وزارت اطلاعات را داشته و به خوبی با نحوه ی فعالیت آنها آشنا است در اعترافات رسانه ای حاضر شد و چیزهایی که گفت که واضح بود به چه دلیل تن به این اعترافات داده است .این در حالیست که آقایان خشونت و شکنجه در زندان ها را انکار می کنند و باز هم این در حالیست که سعید عسگر شخصی که سعید حجاریان را هدف گلوله قرار داد و موفق به کشتن وی نشد ولی او را بر روی صندلی چرخ دار نشاند ولی هرگز مدت سال های حبسش تمام نشد و در مدت کوتاهی آزاد شد ؛ که این نشان از دست نشانده بودن او توسط جمهوری اسلامی بود . حال آنان که در زمان آزادی سعید حجاریان دستور ترور و مرگش را صادر کرده بودند چطور در زندان های مخوف ایران ایشان را آسوده گذاشته اند و با یک روشنفکر آنقدر منطقی صحبت کرده اند که ایشان اینچنین متحول شده که در رسانه ی جمهوری اسلامی اعتراف می کند و در یک برنامه شرکت می کند و ابراز عقیده می کند ؟

مجری برنامه از آقای عطریانفر پرسید که آیا شما روزنامه می خوانید ؟ ایشان فرمودند بله آن زمانی که خدمت آقای شریعتی و ابطحی می رسم روزنامه می خوانم و سعید حجاریان نیز گفت که بله گاهی اوقات مطالعه می کند و بعد مجری پرسید که تلویزیون چطور ؟ دارید ؟! آقایان پاسخ دادند که بله بیست روزی هست که تلویزیون در اختیار داریم . حال این سوال مطرح می شود که اگر زندان اوین تا این حد به تفرجگاه شبیه است چرا آقایان را آزاد نمی کنند تا در زندگی روزمره ی خود ، در کنار دغدغه های خود کمی سختی بکشند و متحول شوند ؟ با این همه خوشی و سرمستی که کسی متحول نمی شود …

پس این استخوان ها کجا شکسته شده اند ؟ این این اجساد از کجا خارج شده اند ؟ پس چطور آقای ابطحی اینچنین لاغر شده ؟ بس که نشسته اند و برنامه های مفرح تلویزیونی را تماشا کرده اند و روزنامه خوانده اند لاغر شده اند ؟ استخوان هایشان شکسته ؟ سعید حجاریان که در تکلم مشکل دارد ولی حافظه اش چنان دقیق است که کلمه ی به خطا خوانده شده توسط مجری تلویزیون را تصحیح می کند مگر فراموش می کند چه کسانی مشکلات امروزش را به هدیه داده اند ؟ پس با مهر و محبت در مقابل دوربین صدا و سیمای خائن نشسته است ؟ این را چه کسی باور می کند ؟ کدام منطق مهر تایید می زند بر اینکه این عزیزان از فرط خوشی و سرحالی متحول شده اند ؟ مگر ما خبر دستگیری نزدیکان این آقایان را نشنیده ایم ؟ بماند که بعدا به زور خانواده ها هم انکار می کنند ؛ اما حقیقت را امروز همه می دانند !

به خاطر دارم که در مدارس می گفتند : مدرسه خانه ی دوم شماست … امروز چنان کرده اند که از بعد از خانه و مدارس ، زندان ها خانه ی سومی هستند که ظاهرا دوستان اجبارا باید تظاهر به آزاد بودن در آن بکنند … خب اگر زندان ، آزادی داشت که نامش را ندامتگاه و زندان نمی گذاشتند ! این چه بازی مسخره ایست که راه انداخته اند خودشان هم نمی دانند … یک روز با کت و شلوار آنها را در تلویزیون مجبور به مصاحبه می کنند و یک روز با لباس مندرس و دمپایی مجبور به اعتراف ! اسم این چیست ؟ غیر از توهین به شعور ملت ؟!

جمهوری اسلامی و صدا و سیمایش فراموش نکنند که مردم ایران خشمگینند … آنقدر خشمگین که دیگر نمی پذیرند اینچنین واضح و آشکار به شعورشان توهین شود ؛ این شو های تلویزیونی دقیقا توهین به شعور مردمیست که امروز به حقوق خود آگاهند و می دانند جریان از چه قرار است ؛ این مردم به خوبی در مورد رسانه ها و تاثیر آنها اطلاع دارند چراکه در این مدت هریک آموخته اند که خود یک رسانه باشند پس از تاثیرش هم به خوبی با خبرند ؛ بنابراین اگر هم قصد دارید برای اندک مردمی که هنوز شما را باور دارند برنامه های خنده دار اجرا کنید و دست به تحلیل بزنید از تحلیل گر های خود فروخته ی خودتان استفاده کنید نه آن عزیزانی که در زندان ها هستند که اگر تحلیل و صحبت های این ها از نظر نظام نا مشروع جمهوری اسلامی قابل قبول بود ؛ امروز اینها در زندان ها نبودند بلکه در سمت های دولتی و کشوری بودند تا مفید واقع شوند .

Advertisements

11 Responses to پس از مدارس ، زندان ها خانه ی سوم هستند !

  1. پریا می‌گوید:

    از پشت پرده سیاست نمیشه سر در آورد مگر با گذشت زمان

    • meysam.b3 می‌گوید:

      سلام
      پریای عزیز متین می فرمایید اما نمایش های اعترافات رسانه ای یک عملکرد نخ نماست که نتیجه اش و برداشت مردمی اش هم مشخص است

      ممنونم از کامنتتون

      پیروز باشید

      • پریا می‌گوید:

        شنیدین میگن شنونده باید عاقل باشه ؟ در حال حاضر ، اقشار مختلف جامعه شعور سیاسی و آگاهی های اجتماعی پیدا کردن و به همین راحتی نمیشه با خیمه شب بازی دیدشون رو تغییر داد

  2. مهمون می‌گوید:

    سلام…بنده به اقای سعید شریعتی کاری ندارم که اطلاعاتی از ایشان ندارم …اقای عطریانفر هم که از کارگزارانند و تکلیف معلوم …اما جناب حجاریان که جند سالیست تئورسین شده اند از موسسین وزارت اطلاعات هستند و اکثر شیوه های مورد استفاده فعلی از بنیاد غلطی که ایشان و امثالهم که در زندانند یا ازاد و برکنار شده …در حکومت پایه گذاری کردند …شما به یاد ندارید که جوانید اما در زمان تصدی ایشان در پستهای اطلاعاتی از اینگونه مصاحبه ها با اعضای سازمان مجاهدین و بمب گذاران و اعضای حزب توده بسیار پخش میشد …انگونه اعترافاتی که ان زمانها مردم به شوخی در اورده بودند که امشب اعترافات ایت الله کیانوری و حجت الاسلام احسان طبری پخش میشود !!! خلاصه بنده اصلا دلم برای این اقایان نمیسوزد که بادی را که خود کاشته اند طوفانش را درو کنند … حساب مردم معترض با این تسویه حسابهای رده بالای حکومتی جداست …یا علی

    • meysam.b3 می‌گوید:

      سلام
      مهمان بنده هم اشاره کردم که ایشان زمانی در وزارت اطلاعات بوده اند و خوب می دانم ایشان هم چه کرده اند … اما فراموش نکنیم که ایشان به دلیل افشا گری در مورد قتل های زنجیره ای ترور شد که بعد ها فیلم شکنجه ی خانم سعید امامی از اصلی ترین دست اندر کاران قتل های زنجیره ای بود هم منتشر شد که بسیار دردناک بود و شکنجه ها توسط مامورینی صورت میگرفت که از اعضای نظام جمهوری اسلامی بودند و این هم باز نشان از این دارد که سعید حجاریان در برابر بسیاری از موارد و مسائلی که در نظام رخ میداد ایستاده بود و صد البته که ماهی را هر زمان که از آب بگیرید دیر نیست که بسیاری چون سعید حجاریان این ماهی را زود از آب گرفته اند و این وظیفه ی ملت است که ببخشد ایشان را برای آنچه در گذشته انجام داده ؛ ایشان هم درست مانند آقایان خاتمی و موسوی در اوایل انقلاب اشتباهاتی کرده که بعدا در صدد جبران برآمده . البته فراموش هم نکنیم که آقای حجاریان در سال های 70 ریاست سازمان مطالعات استراتژیک را بر عهده داشتن که این هم نشان از این دارد که ایشان در سال های اخیر تئورسین نشده اند و سال هاست که از مغز های متفکر هستند .
      ضمنا شکنجه ؛ کشتار ؛ گرفتن اعترافات رسانه ای و باقی موارد در مورد هر شخصی اعم از یک شهروند عادی تا یک رده بالای حکومتی اعمالی محکوم هستند !

      ممنون از کامنتتون
      پیروز باشید

  3. نازدانه می‌گوید:

    salam..in shohaye mozhek joz khashme ruz afzune melat natijei nadare..vaghti pesare hajariyan ro be jorme ghachaghe mavade mokhader dastgir mikonand va filme eltemaso nalasho be pedaresh neshun midan va tahdid mikonan pesaresh edam khahad shod..nemishe entezar dasht ishun sare mozee sabeghesh bemune va dam az eslahat dar chenin rejime manhusi bezane va jane khanevadasho be khatar bendaze..man motaghedam inha sad dar sad motehavel shode and va motevajeh shodeand jomhuriye eslami jaii baraye eslahat nadare va sakht dar eshtebah budeand….khandane ruzname ya didane tv dar zendan ham ba in dorughhai ke be onvane khabar be khorde melat midahand na tanha ajib nist balke tarfande kasife digarist baraye moteghaed kardan va na omid kardane zendaniyan..in tahavol dar aghayede dast andar karane rejim az vagheiyat haye holnake poshte sahne khabar mide..mamnun az matlabe khandani va tahlile hushmandanat duste man..inha esrar darand ghabl az sarneguni modati mezah konand..!!

  4. fatemeh.k می‌گوید:

    1984 در 1388 !

  5. elahe می‌گوید:

    kamelan bahatun movafegham, taaro poode in namaieshhaie mozhek pisude shode va tasiri besiar kamtar az chizi ke aameline in barnameha dar nazar daran dar zehne mokhatab mizare

  6. مریم می‌گوید:

    آقا کجاشو دیدید…اینترنت ِ پر سرعتم اضافه کنید به امکاناتش!:دی

    راستش این صحبتهایی که تا به حال از زبان این سه نفر شنیدیم بهرحال برای من دردناکه…شاید من انتظارم از این افراد بیش از اینها بوده…بعضی ها میگن اینها رو چیز خور کردن…بعضی ها میگن شکنجشون کردن…بعضی ها می گن خانواده هاشون رو تهدید کردن…بعضی ها میگن قرصهایی به اینها دادن که دچار توهم شدن…فارغ از همه ی اینها، به نظر ِ شما اگه این افراد در این حالات مجبور به این اعترافات شدند(و در واقعیت اعتقادی به حرفهاشون ندارن) باز هم عملی که اینها انجام دادن قابل ِ توجیه هست؟از نظر من یک سیاستمدار منتقد باید خیلی محکمتر از این حرفها باشه…همونطور که حتماً دقت کردید، مجریِ این برنامه با سوالهای زیرکانه ای که از دوران ِ اصلاحات می پرسید در واقع قصد ِ تخریب ِ جریان اصلاحات را داشت…شک ندارم که با این اعترافات اصولاً فاتحه ی جریان اصلاحات خوانده شده…می دونم که بیشتر ِ مردم این اعترافات رو باور نکردند و اصولاً حتی از نظر ِ اسلام هم این اعترافات فاقد اعتبار است اما بحث بر سر ِ سو استفاده ی جناح حاکم از این اعترافات هست…من به شخصه این چند نفر رو خائنین ِ به جبهه اصلاحات می دونم…کسی اگر ایمان داشته باشه به راهی که میره، در سخت ترین و بدترین شرایط هم حاضر به کوتاه آمدن نیست…و چه تلخ است ضعفی که اینها نشان دادند و فاتحه ای که از هم اکنون باید برای جریان اصلاحات خواند
    زین پس شاید آنها و خانواده هایشان زنده بمانند، اما زنده بودنشان با مردگی فرقی ندارد…چون در جایی که باید هزینه می دادند و زیر ِ بار ِ ذلت نمی رفتند، خم شدند و شکستند
    ….
    یکی از سخنان ِ چگوارا را برایتان بنویسم که معلوم است از علاقمندانش هستید:
    و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی ِ مصلحت نمی کنم

    افسوس…چگوارا کجا و این ضعیف النفسهای مصلحت اندیش کجا

    • meysam.b3 می‌گوید:

      مریم عزیز ابتدا ممنون که در بلاگم حضور یافتی و کامنت گذاشتی

      ابتدا در مورد اصلاحات باید بگم که فاتحه ی اصلاحات بعد از اتمام ریاست جمهوری آقای خاتمی خوانده شد ؛ درست همان زمانی که مهره های اصلاحات سوختند و اگر هم مهره ای بود اصلاحات یا نمی توانست از آها استفاده کند (افرادی مثل عبدالله نوری) یا به واقع آنها بلا استفاده بودند (افرادی مانند معین) بنابراین اصلاحات بعد از دوره ی آقای خاتمی به دلیل اینکه مخالفت های آقای خاتمی با خامنه ای احساس شد وجهه ی خودش را از دست داد چراکه از سمت رهبر فاقد صلاحیت برای شرکت در مسائل کشوری شد … البته خود اصلاحات هم به دلیل بی برنامگی هایش در این فنا شدنش سهم داشت !
      به هر حال اصلاحات به دلیل اینکه مهره هایی را در خودش داشت که خلاف نظر رهبری فعالیت می کردند هرگز نمی توانست دوباره در مجلس و ریاست جمهوری به قدرت برسد همانطور که دیدید چطور مجلس را تمام اصولگراها گرفتند … ریاست جمهوری چه شد و باقی جریانات ! همینطور اصلاح طلبان افراطی بزرگترین ضربه را به اصلاحات زدند و اینطور شد که اصلاحات پس از ریاست جمهوری خاتمی پرونده اش بسته شد
      در مورد زندانی ها … آقای نبوی تعریف می کرد که روزی چند وبلاگ نویس زندانی شدند و در زندان مجبور به اعترافات رسانه ای شدند ؛ آقای ابطحی این اعترافات رو نقد کرد و گفت چطور در راهی آمدند که نمی دانستند آخرش چیست و اینقدر راحت اعتراف کرده اند ؟ آقای نبودی برای ایشان نامه ای می نویسند و وضعیت زندان ها رو شرح می دهند … آقای ابطحی ضمن عذرخواهی با آقای شاهرودی تماس میگیرن و وبلاگ نویس ها رو پیش آقای شاهرودی می برند و شرایط اعتراف رو توضیح میدن و پرونده های وبلاگ نویس ها رو می بندن … آقای نبودی حسرت می خوردند که امروز یک ابطحی در خارج زندان نیست تا دست اطحی ها و حجاریان ها را بگیرد و به جامعه بفهماند جریان از چه قرار است ! انسان اصولا هرچه تلاش کند نمی تواند از انسانیتش انصراف دهد و محدودیت پذیرش درد و رنج را انکار کند ! در زندان ها اصولا فشار های روحی و جسمی طوری وارد می شود که افراد را به سرعت به سوی شکستن از درون سوق می دهد ؛ تجربه کردن اینها از نزدیک بسیار با نگاه کردن از بیرون متفاوت است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: