چشمانم از چشمان سهراب ها رنگین تر نیست پس فردا ( 22 بهمن ) در تظاهرات شرکت خواهم کرد

فوریه 10, 2010

فردا روزیست که مدت ها انتظارش را می کشیدیم . در گذر این زمان هزینه های بسیاری را پرداخته ایم ؛ هزینه هایی به ارزشمندی خون تمام عزیزانمان که بدون اینکه مرتکب جرم و گناهی شده باشند کشته شدند . امروز برای همه ی ما روشن است که نظام نا مشروع جمهوری اسلامی برای ثبات و دوام خویش دست به هر جنایتی می زند و ساده تر از آنچه ما تصور می کردیم دریای خون در خیابان ها راه می اندازد .

فردا ، 22 بهمن روزیست که باید بزرگترین «نـــه» را بر پیشانی نظام مستبد و دیکتاتور جمهوری اسلامی بکوبیم و به سردمداران این نظام کودتا بفهمانیم که ما با موافقانشان منفعت طلبشان که با برای خاطر اغذیه در خیابان حاضر می شوند ، تفاوت داریم ! ما برای خون خواهی می رویم تا متوجه شوند که از خون عزیزانمان نمی گذریم و اگر سی سال سکوت کرده ایم از روی نفهمی و نادانی نبوده بلکه از روی خودداری و تحمل بوده ؛ اما امروز جایی برای صبر نیست ؛ جایی برای مذاکره و دوستی نیست ؛ جایی برای اصلاحات نیست ؛ تمام اینها زمانی امکان پذیر بود که قطره های خون خیابان ها را رنگین نکرده بود و از شدت گاز های اشک آور آسمان تهران مشکی نشده بود .

من … به عنوان یک جوان ایرانی که جوانی از من سلب شده ، به عنوان یک شهروند تهرانی که حقوق شهروندی من زیر سوال رفته ؛ به عنوان یک دانشجو که امنیت و تخصصم در دانشگاه بی ارزش انگاشته شده و به عنوان یک انسان که شاهد مرگ و زخمی شدن بسیاری از هموطنانم بوده ام و تاب و توانم تمام شده با علم به اینکه می دانم فردا ، عاشورایی دیگر رقم خواهد خورد در تظاهرات 22 بهمن شرکت خواهم کرد که چشمان من از چشمان سهراب ها رنگین تر و خونم از خون آنان سرخ تر نیست .

همراه شو عزیز …


اگر عید فطری هست برای شهیدان است / عید فطر بر شهیدان سبز مبارک باشد

سپتامبر 20, 2009

آن زمان که جریانات را در شکل تئوری با منطقم می بینم خشن و بی احساس می نویسم ؛ صحبت می کنم و رفتار می کنم … به خیابان ها می روم ؛ درگیر می شوم ؛ خون می بینم و عبور می کنم اما شب که بازمی گردم ؛ روی تختم دراز می کشم و خیره در تاریکی اتاق به نقطه ای نامشخص خیره می شوم و فکر می کنم ؛ آن زمانی که احساس در من زنده می شود و از منطق خبری نیست گویا تصاویری که در روز از مقابل چشمانم گذشته اند تکرار می شوند ؛ تمام تصاویری که از نزدیک دیده ام و یا آنها که فیلم شده اند از مقابل چشمانم می گذرند ؛ چشمان ندا که در آخرین لحظه نگاه می کند ؛ نگاهی معصومانه ، درست در زمانی که خون صورتش را می پوشاند و صدایی که نامش را فریاد می زند و عاجزانه از او می خواهد زنده بماند ؛ لبخند بر روی لبان سهراب ؛ لبخندی که از لحظه ای که با نماد سبز در کنار مادرش نشسته تا لحظه ای که در غسالخانه است او را همراهی کرد ؛ و البته شیون های مادرش بر مزار سهراب ؛ جوانی اشکان که در چهره اش موج می زند و ساز کیانوش آسا که تنها صدای سازش همیشه در گوشم است و فراموشم نمی شود و تصاویری از بهشت زهرا که هموطنانم را گمنام در آنجا دفن کردند … همه و همه را به خاطر می آورم ؛ اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض راه گلویم را می بندد ؛ از هرچه منطق و تئوری های انسانی و اعتراضیست بیزار می شوم .

امروز آن زمان که فطر را تبریک می گفتند باز هم اثری از منطق نبود ؛ فکرم آنجایی بود که خنده و عید و شادی در آن وجود نداشت ؛ این چه عیدیست که بعد از ریختن خون جوانانمان فرا رسیده ؟!  دانستن وجود اعیاد دیگر بیشتر آزارم می دهد ؛ انتظار تبریک اعیاد دیگر آتش به جانم انداخته که چطور در حالیکه در سوگ عزیزانمان نشسته ایم اعیاد را جشن بگیریم ؟! چقدر جایشان در کنار خانواده هایشان خالیست و چقدر نبودشان غم انگیر است ؛ ای کاش بازگشتی بود ؛ ای کاش می شد امیدوار بود به این بازگشت ؛ دریغ که می دانیم بازنمی گردند ؛ اما هستند … پیش خانواده هایشان ، پیش ما نیستند ؛ اما هستند … می نگرند که چطور اگر عیدی هست به یادشان هستیم … می دانند که چقدر دوستشان داریم و هرگز از یادشان فارغ نمی شویم … آنها هستند و می بینند که خونشان پایمال نخواهد شد … وجودشان را آن زمان که در خلوتم هستم احساس می کنم و آن زمان که در خیابان ها در میان مردم هستم لمس می کنم … عید را به تدا و ندا ها ، به سهراب ها و اشکان ها و کیانوش ها و باقی شهدا تبریک می گوییم … اگر فطری هست به آنها تبریک می گوییم که این عید و اعیاد دیگر برای آن هاست تا عیدی که جشن پیروزی را به یادشان ، در کنارشان جشن بگیریم .

همیشه به یادتان هستیم عزیزان شهید

عیدتان مبارک باشد


نماز جماعتی با یک رنگ (سبز) با یک شعار (آزادی) با یک بو (پیروزی)

ژوئیه 18, 2009

در تاریخ 26 تیر ماه 1388 یک روز بزرگ دیگر در تاریخ ایران رقم خورد و کشوری که از پس سال ها سکوت به انزجار رسیده است بار دیگر در اعتراضاتی که به نتیجه ی انتخابات دروغین صورت گرفته ؛ معنای حقیقی وحدت و همدلی ای که نظام ج.ا همیشه به شکل یک مفهوم شعاری نمایش داده را به جهان فهماند و امروز ایران به وسیله ی مردمی صادق و متمدن تبدیل به نقطه ی عطف جهانی شده است .

همه به گوش بودند و انتظار فردی را می کشیدند که پس از این فعل و انفعالات انتخاباتی تنها نامش به میان آمده بود ولی هرگز خبری از او نبود . گرچه هاشمی رفسنجانی هم بخشی از همین نظام بوده که سال ها ظلم و ستم به مردم روا داشته ولی وقتی نامش به عنوان خطیب نماز جمعه اعلام شد همه ی مردم امیدوار بودند تا شاید تریبون نماز جمعه وسیله ای باشد تا آقای رفسنجانی بگوید آنچه را که مردم دوست دارند بشنوند ؛ گرچه این بیم هم از احتمال حمایت آقای رفسنجانی از رهبری وجود داشت ولی همه چشم انتظار شنیدن صحبت های ایشان بودند .

باید گفت که دیروز آقای رفسنجانی شما حمایت مردمی را داشتید که هرگز گمان نمی کردید روزی اینچنین برای شما شعار دهند تا شما شجاعت صحبت کردن داشته باشید … آقای رفسنجانی این نماز جمعه و این حمایت را هرگز فراموش نخواهید کرد چراکه این نماز جمعه برای شما هم یک روز بزرگ بود چراکه توانستید حمایت های مردمی را برای خودتان داشته باشید چیزی که رهبریت کشور امروز حسرت آن را می خورد . پس از این شانس و این حمایت ها استفاده کنید آقای رفسنجانی که این محبوبیت شما به سادگی تبدیل به تنفر خواهد شد . امروز دیگر روز درنگ نیست ! دیروز زمان داشتید تا خودتان را در این مسیر قرار ندهید و شاید به نحوی دیگر وجودتان را در نظام تثبیت کنید ولی امروز گام در مسیری گذاشتید که رنگش سبز است ؛ شعارش آزادیست و بوی پیروزی می دهد .

از اینکه آقای هاشمی رفسنجانی به لحنی مناسب حمایتشان را از مردم اعلام کردند باید خشنود بود چراکه افرادی مثل آقای رفسنجانی گرچه خود عضوی از نظام هستند و تا دیروز از بسیاری سلب اطمینان کرده بودند ولی امروز می توانند به عنوان یک انگیزنده ی قوی برای مردم باشند که بی شک هم همینطور خواهد بود چراکه دیگر این اعتراضات در اذهان عموم بی ثمر نیست که اگر بی نتیجه بود هرگز نماز جمعه ی تهران محفلی برای عنوان کردن مشکلات پیش آمده نمی شد و صدا و سیمای سانسورچی از پخش آن اجتناب نمی کرد . روزی جدید در تاریخ ایران رقم خورد و نظام گامی به عقب برداشت چراکه ترس نظام در برخورد با این روز خاص کاملا مشهود بود ؛ آنها که تنها رسانه ی اطلاع رسانیشان تلویزیون جمهوری اسلامی بود اگر تصاویر را ندیدند بی شک صدای شعار ها را شنیده اند و قطعا متوجه شده اند که کشور چنان مرعوب شده که حتی جرات نمی کند تصاویر نماز جمعه اش را پخش کند .

گام ها هم از سمت مردم و هم از سمت نظام رو به افزایش هستند و البته مردم همواره به خواسته شان نزدیک تر می شوند و نظام از آنچه دارد دور می شود چراکه متعلق به او نیست . ایران سهم و حق ایرانیست پس تا محقق نشدن این حق بزرگ سکوت در کشور حاکم نخواهد شد و این به معنی آنست که نظام بی دلیل نترسیده و کاملا طبیعیست که ترس سقوط را احساس کند ؛ خشمشان هم طبیعیست چراکه فکر نمی کنم حتی یک روز آسوده را هم سپری کنند .

باید از این مردم مبارز سپاسگزار بود و باید بوسه بر دستان عزیزانی زد که امروز در زندان ها محبوس هستند و باید گریست برای کشته شدگان این اعتراضات ؛ کشته شدگانی که حتی نام هایشان هم به گوش ما نمی رسد . در رقم خوردن این روز های بزرگ با رنگ سبز و با شعار آزادی که بوی پیروزی می دهد جای این دوستان شهید خالیست ولی سهمشان از این پیروزی عظیمست !