گربه از بلندی می افتد یا نه؟… (تحلیلی از اسلاوی ژیژک در رابطه با اعتراضات اخیر در ایران)

ژوئن 27, 2009

وقتی رژیمی خودکامه و مستبد به بحران نهایی، به اوج بیماری اش نزدیک می شود، زوال و متلاشی شدن اش درست مثل این که قانونی از پیش تعیین شده باشد، دو مرحله را طی می کند: قبل از اضمحلال کامل یک گسیختگی مرموز در سطح جامعه رخ می دهد و ناگهان همه ی مردم به روشنی می دانند که بازی تمام شده، به سادگی دیگر نمی ترسند. این فقط به این معنی نیست که رژیم حقانیت و مشروعیت خود را از دست داده است. این، همین تئوری به اجرا درآمده است که «قدرت به خودی خود در زمینه ی نشان دادن وحشت اش ناتوان است». همه ی ما این صحنه ی انیمشین های کلاسیک را دیده ایم: گربه به یک بلندی می رسد، اما به راه رفتن ادامه می دهد، این واقعیت را که زمینی زیر پایش نیست، انکار می کند. فقط وقتی می افتد که عمق دره ی زیر پایش را می بیند. رژیم وقتی اقتدارش را از دست داد، همچون گربه ای می ماند بر بلندی. فقط برای این در صحنه مانده است که روزی، زمانی به زیر پایش نگاهی بیاندازد. در نسخه ی کلاسیک تر این جنبش که انقلاب خمینی است، لحظه ی دقیق این گسیختگی اجتماعی را می توان دید: در یکی از چهار راه های تهران، یک اعتراض کننده وقتی پلیس بر سرش فریاد می کشد که برود، حاضر نمی شود تسلیم شود. پاسبان حسابی برآشفته و دست پاچه عقب می کشد. بیشتر از چند ساعت نمی گذرد، اما به زودی تمام تهران از این ماجرا خبردار می شوند. گرچه هفته ها جنگ خیابانی در جریان بوده، حالا همه به وضوح می دانند که بازی تمام شده. ممکن است اتفاق مشابهی این روزها در جریان باشد؟… اتفاقات متعددی در حال حاضر در تهران رخ می دهند، برخی در این اعتراضات اوج جریان اصلاح طلبی را می بینند در کنار رد ها و نشانه هایی که از انقلاب های نارنجی اوکراین، گرجستان و غیره دیده ایم، واکنشی سکولار و غیر مذهبی به انقلاب خمینی. آنها از اعتراض کنندگان در برداشتن اولین گام هایشان به سمت ایرانی سکولار، لیبرال و دموکراتیک حمایت می کنند، ایرانی که از اسلام کهنه و باستانی آزاد است. حرکت شان را دیرباوران مذهب گرایی که واقعا خیال می کنند احمد نژاد برنده ی این رقابت است، سرکوب می کنند: او هم صدای یک اکثریت است. اما حامیان موسوی گروهی از طبقه ی متوسط اند و جوانی و شادابی جذاب شان را به رخ می کشند. به زودی: بیایید تصور ها را کنار بگذاریم و با واقعیت روبرو شویم. می شود اینطور تحلیل کرد که احمدی نزاد رئیس جمهوری است که ایران سزاوارش است. عده ای هستند که موسوی را هم به عنوان عضو دیگری از دستگاه روحانیون کنار می گذارند. تفاوت های او با احمدی نژاد در حد یک بزک ساده است: موسوی هم می خواهد به پیش بردن برنامه ی انرژی اتمی ادامه بدهد، او هم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد. بگذریم از این که در سال های جنگ، وقتی نخست وزیر خمینی بود از حمایت تمام و کمال او هم برخوردار بود. اما غم انگیز تر از همه ی اینها، حامیان چپ گرای احمدی نژاد اند: چیزی که آنها به خطر انداخته اند، استقلال ایرانی بودن شان است. می گویند احمدی نژاد برنده شد چرا که مدعی استقلال کشور شد، مدعی بر ملاکردن فساد های اقتصادی شد و از ثروت نفت برای بالا بردن درآمد اکثریت کم درآمد استفاده کرد- این آن طوری که به گوش ما رسیده است. این احمدی نژاد واقعی است. چیزی جدا از آن دیوانه ای که در تصویر رسانه های غربی، هولوکاست را انکار می کند.از این منظر آنچه واقعا در ایران در حال وقوع است، تکرار موثر واقعه ی مصدق درسال 1953 است. کودتایی با حمایت غرب بر علیه رئیس جمهور به حق یک کشور. این دیدگاه تمام وقایع واقعی را منکر می شود: شرکت وسیع مردم در انتخابات، که از 55 درصد به 85 درصد رسیده است و فقط می توان آن را به عنوان ابراز وجود گروهی مخالف تعبیر کرد. علاوه بر این، این نوع دیدگاه به معنای کور بودن در مقابل یک استدلال معتبر و حقیقی است و تا این اندازه خودبین و متکبر بودن که با توجه به پس زمینه ی ایرانیان، احمدی نژاد رئیس جمهوری به حق است. معنی اش این است که این مردم هنوز به قدر کافی آن قدر بالغ نشده اند که دولتی سکولار و چپ داشته باشند. این دیدگاه ها با هم بسیار متفاوت اند، اما همه اعتراضات ملت ایران را در راستای نگه داشتن حدود اسلامی همراه با لیبرالیسم غربی اصلاح گرایان پیشرو می دانند. و درست به همین دلیل نمی توانند جایگاه درست و به حق موسوی را در این میان پیدا کنند: آیا او یک اصلاح طلب با مایه هایی از فرهنگ غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و رونق بازار اقتصادی است یا عضوی است از دستگاه روحانیون که پیروزی احتمالی اش هم هیچ تاثیر جدی ای در طبیعت رژیم نخواهد گذاشت؟… تردید میان این دو موضوع بی نهایت دور از هم، نشان می دهد که همه ی این تحلیل گران از طبیعت حقیقی اعتراض کنندگان دور مانده اند. رنگ سبزی که حامیان موسوی انتخاب کرده اند، فریاد های الله اکبری که از بام های تهران با رسیدن تاریکی شبانه سر داده می شوند، به وضوح نشان می دهند که ایرانیان جریان فعلی فعالیت های شان را همچون بازگویی و تکرار انقلاب 1979 خمینی می دانند. این بازگشت به ریشه های همان جنبش است، خنثی کردن فساد ها و انحراف های اخیر همان انقلاب است. این بازگشت به ریشه ها نه تنها از قبل قابل پیش بینی بود، بلکه بیش از پیش منش رفتار جمعی جمعیت در آن دخیل بود: احساس مشابهی که تمامی مردم داشتند، اتحاد و به هم پیوستگی شان، تشکیلات و نظم و ترتیب خلاقانه ای که خود مردم ترتیب می دادند، بی درنگ خلق کردن اعتراضات و خواسته های شمرده و روشن، ترکیبی بی همتا و بی نظیر از خودانگیختگی هر فرد با نظم جمعی، مثل راه رفتن تهدید آمیز هزاران نفر در سکوت محض. با شورشی اصیل و حقیقی برخاسته از دل عامه ی مردم طرفیم. این ها پارتیزان های فریب خورده ی انقلاب خمینی اند. از این منظر می توان به چند نتیجه ی قطعی رسید. اول این که احمدی نژاد قهرمان قشر فقیر مسلمان نیست، بلکه نمونه ای فاسد و نخ نما شده از یک پوپولیست فاشیست-اسلامی است. نسخه ی ایرانی برلوسکونی است. ترکیبی است از پز ها و رفتار های نابهنجار و نماد قدرت سیاسی سنگدلی که حتی میان اکثریت آیت الله ها هم پریشان حالی و دلهره انداخته است. عدالت اقتصادی عوام فریبانه ای که برای قشر مستمند از آن دم می زند، نمی تواند فریب مان بدهد: پشت سرش نه تنها ارگان های نظامی سرکوب گر با سازماندهی از قضا بسیار غربی شده ایستاده اند، بلکه قشری به تازگی متمول شده که نتیجه ی فساد اقتصادی حقیقی رزیم اند، هم پناه گرفته اند(پاسداران انقلاب ایران یک نیروی نظامی برخاسته از طبقه ی کارگر نیستند، بلکه یک کلان انجمن اند، و غنی ترین مراکز ثروت کشور را در اختیار دارند). دوم این که باید بتوان خط تفاوتی بسیار مشخص میان دو کاندیدای اصلی ای که مقابل احمدی نژاد اند، مهدی کروبی و موسوی قائل شد. کروبی به طور کاملا مشخص یک اصلاح طلب است که به طور اساسی نسخه ی ایرانی سیاست هویت را مطرح می کند و برای تمامی گروه ها و جناح ها پیشنهاد هایی دارد. از طرفی موسوی به کل با کروبی متفاوت است: نام او از این پس در کنار تجدید حیات اصیل و حقیقی یک رویای مردمی ایستاده که انقلاب خمینی را از سر گذرانده است. حتی اگر این رویا یک اتوپیا بود هم می شد خالص و بی ریا بودن اتوپیای انقلاب را در آن دید. معنی این همه این است که انقلاب 1979 خمینی نمی تواند مبدل به خطی شود سخت و غیر قابل انعطاف از سلطه جویی اسلامی- بی شک چیزی بیش از این است. حالا زمان آن رسیده تا شور و هیجان بی نظیر اولین سال پس از انقلاب را به خاطر آوریم، سال هایی که شاهد انفجار نفس گیر خلاقیت اجتماعی و سیاسی، تجربه های تشکیلاتی و مناظره هایی میان دانشجویان و مردم عامه بود. این امر مسلم که این انفجار می بایست در آغاز خفه می شد، نشان می دهد که انقلاب خمینی یک رویداد واقعی و اصیل بود، دری که آنی و زودگذر ناگهان باز شد و صداهایی شنیده نشده را از زیر فشار نیروهای این استحاله ی اجتماعی آزاد کرد و به گوش رساند، آن انقلاب، لحظه ای بود که در آن «همه چیز به نظر ممکن می رسید». آنچه در پی آمد، بسته شدن تدریجی این در بود و سلطه و کنترل سیاسی نظام اسلامی. اگر بخواهم به زبان فروید حرف بزنم باید بگویم که جریان اعتراضات امروزی در ایران «بازگشت عقده های سرکوب شده» ی انقلاب خمینی است. و آخرین حرف که بی اهمیت ترین هم نیست، این که معنای این جریان و اتفاقات فعلی ایران این است که یه نیروی پتانسیل آزادیخواه و اصیل در اسلام هست. برای پیدا کردن آن روی «خوب» اسلام، لازم نیست به قرن دهم برگردیم. همینجاست، درست پیش روی مان. آینده مبهم و بی ثبات است. احتمال وقوع هر چیزی وجود دارد. آنان که بر سر قدرت اند مانع انفجار توده می شوند و گربه به عمق دره سقوط نمی کند، ممکن است آن قدر ادامه دهد تا دوباره به زمین برسد. بگذریم از این که این سیستم هرگز رژیمی که سابق بر این بوده است نخواهد شد. از این پس، تنها یک سلطه گر فاسد به همگی حکمرانی می کند. نتیجه هرچه باشد، بسیار مهم است به خاطر داشته باشیم که شاهد یک رویداد آزادی بخش بزرگ هستیم. جنبشی که در قاب تنگ مبارزه میان لیبرال های غرب گرا و اصول گرایان ضد غرب نمی گنجد. اگر نتیجه گیری های بدبینانه مان باعث شوند تا گنجایش فهم بّعد آزادی خواه این جریان را از دست بدهیم، پس ما مردم ساکن غرب به شکلی جدی در حال ورود به یک زمانه ی پست دموکراتیک هستیم، اگر اینطور باشد ما هم در حال آماده شدن برای پذیرش احمدی نژاد های خودمان هستیم. ایتالیایی ها که حتی اسم احمدی نژاد شان را هم می دانند: برلوسکونی. بقیه در صف به نوبت منتظر ایستاده اند.

نویسنده : اسلاوی ژیژک

مترجم: اولگا ساخار

تیر 88

دانلود متن اصلی به زبان انگلیسی

Advertisements

انتخابات ، مسکن سیاسی نیست !

ژوئن 4, 2009

dictator

سال هاست که کشوری که مدعی تمدن و فرهنگ غنی است مردمش در دست یکی از بزرگترین دیکتاتور های تاریخ گرفتار شده است تا آنجا که ظاهرا هیچ اثری از تمدن و فرهنگ برای این کشور به جا نمانده و این پسرفت چشمگیر زمانی به اوج غم انگیزی می رسد که مردمی خودشان در رقم زدن این سرنوشت تلخ همکاری کنند و بدون عبرت آموزی از تاریخ مدام اشتباهات سیاسی و تاریخی را تکرار کنند .

طی هفته های آتی انتخاباتی در ایران شکل خواهد گرفت که می تواند سرنوشت این کشور را شدیدا به مخاطره بیندازد ؛ نه به وسیله ی کاندیداتوری که انتخاب خواهد شد بلکه توسط مردمی که در این انتخابات شرکت خواهند کرد . چهار کاندیداتور در انتخابات این دوره از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده اند و امروز باز هم کشوری را مملو از شعار های این چهار نفر می بینیم … کشوری که امروز گرسنه هایش چند برابر سیرهایش هستند امروز باز با شعارهای اقتصادی این کاندیداتور ها امیدی در دلشان زنده شده ؛ کشوری که دختران و پسرانش همواره از آزادی های اجتماعی محروم بوده اند امروز با وعده های فرهنگی و اجتماعی آقایان لبخند به لب دارند و آنان که همواره مهر خاموشی به لبشان خورده و هرگز نتوانسته اند آزادانه نقوش سیاسی خودشان را ایفا کنند به چشم یک فرصت به کاندیداتور مورد علاقه شان نگاه می کنند .

ولی مگر در دوره های قبل انتخابات را ندیده ایم ؟! مگر رای ندادیم و ندیدیم که هرکس که روی کار آمده کشوری را بازیچه قرار داده و اهداف شخصی خودش را دنبال کرده ؟! چند بار تا به حال نام دموکراسی را در گوش های ما زمزمه کرده اند و دیکتاتوری را به نمایش گذاشته اند ؟! شرکت در انتخابات این کشور و رای دادن به هرکدام از این چهار کاندیداتور قرار است چه کمکی به این کشور برساند ؟! باید امید داشته باشیم که فقط به صورت مقطعی مشکلات ما حل شود ؟! یعنی دوستان آزاد اندیش و روشنفکر این کشور به دنبال مسکنی برای این دندان فاسد می گردند ؟! غیر از این است که هرگز به آزادی نسبی هم نخواهیم رسید تا زمانی که آگاه سازی نکنیم ؟ مگر می شود آزادی را با اختناق وعده داد ؟! چطور با دهان بندی که دهان ها می زنند از دموکراسی صحبت می کنند ؟

اکیدا دستور داده اند که از نظام های سکولار صحبت نکنید … نام از رهبر نبرید … قانون اساسی ایران را لایتغیر جلوه داده اند و مدام دم از اهدافی می زنند که کاملا خلاف ایده آل های ماست پس کدام دموکراسی و آزادی را وعده می دهند ؟! پس منتظر کدام تغییر و تحول هستیم ؟ دلایل عقب ماندگی ما که همه و همه ثابت مانده اند و فقط مجری اعمال فشار تغییر می کند .

برخی  از دوستان در جمع ها بحث نمی کنند و فقط انفرادی به مباحثه می پردازند و این به چه معناست ؟ قصد روشنگری دارند یا عوام فریبی که از مباحثه بین دوستان خودداری می کنند ؟! دم از فرهنگ سازی می زنند ولی طوری رفتار می کنند که فقط رای های مردم را شمارش خواهند کرد … هرچه به اطرافم نگاه می کنم و هرچه به مناظره ها و مباحثه ها و مجادله ها دقت می کنم دلیلی نمی بینم که اهداف بلند مدتی را قربانی مسکنی برای کشور کنم که حتی معلوم نیست برای درد این کشور مفید خواهد بود یا نه … هرچه قدر در این سال ها اشتباه کردیم کافی نبوده ؟ پس چرا خودمان را در حلقه ی بسته ای از اشتباهات انداخته ایم و مدام این اشتباهات سیاسی را تکرار می کنیم و خیانت در حق نسل های بعدی می کنیم و آزادی آتی این کشور را هم که بسیاری برایش جان دادند ، محبوس شده اند و شکنجه شده اند رو به مخاطره می اندازیم ؟ تکرار این اشتباهات تا جایی قابل جبران است و از جایی به بعد که همه نا امید شوند حتی از هموطنانشان ، دیگر جایی برای جبران ندارد . میزان تامل و شناخت را باید افزایش دهیم و این تنها با نگاه به شعار های کاندیداتور ها ممکن نخواهد بود . امیدوارم که سرانجام این انتخابات هرچه هست برای ایران سرافرازی به همراه داشته باشد