من خامنه ای را به نقد نمی کشم … (بازی وبلاگی)

اکتبر 31, 2009

نوشتن در مورد شخص آقای خامنه ای را مدت ها پیش شروع کردم ! حقیقتا هم معمولا ایشان را نقد کرده بودم و جدا هم ایشان خیلی جنبه و روحیه ی انتقاد پذیری از خودشان نشان داده اند ؛ که تا امروز نه به بنده یک زنگ زدن ؛ نه یک اس ام اس ارسال کردن ؛ نه یک نامه و نه … فقط خیلی اتفاقی و ناگهانی وبلاگ بنده ی حقیر که واضحاتی را می نویسم که حرف های همه ی مردم است ؛ فیلتر شد ! البته این فیلتر شدن اصلا تقصیر این بنده ی خدا نبود چون همونطور که خودشون در بین نخبگان گفتند ایشان با کارکرد صدا و سیما در بسیاری موارد مخالف هستند و لابد با عملکرد مخابرات هم مخالفند ! این ارگان ها ظاهرا همه به دستور پدرانشان فعالیت می کنند و طفلک سید علی خامنه ای این وسط بسیار مظلوم واقع شده … از آنجا که ایشان بدن ضعیف و بیماری هم دارند دوست دارم در این مطلب برای اعلام همدردی با حقوق تضییع شده اش از خوانندگان وبلاگم خواهش کنم که یک دقیقه سکوت کنند و بر خاندان ایشان لعنت بفرستند !

اما باید رفت سر اصل مطلب … از اینجا به بعد مخاطب نوشته شخص جناب سید علی است که تا به حال بسیار با خودشان و همکارانشان صحبت کردم و کم لطفی کردند جوابی ارسال نکردند ! اینبار هم البته لطف کنند جوابی ارسال نکنند … چون مطمئنم جواب این بندگان خدا خیلی منطقی و عقلانی نیست ! من هم واقعیت همچنان بدنم در کوفتگی بیماری آنفولانزا به سر می برد و علاقه ای به مشت و مال های نسبتا شدیدشان ندارم ! پس اصلا لطف کنند نخوانند ! اگر هم خواندند مثل همیشه خودشان را به کوچه ی علی چپ بزنند و من هم قول میدم که ایشان را خر فرض نکنم ؛ گرچه با این کارم حقیقتی را انکار خواهم کرد ولی چاره ای نیست !

آقای خامنه ای پیش از اینها بسیار شما را نقد کرده بودم و دوستان نیز نقد کرده بودند … امروز کمی خسته ام از نقد های بی جواب ؛ قصد دارم اینبار جای آنکه شما را به نقد بکشم ؛ به گند بکشم ! عذرخواهی بنده را پذیرا باشید که اینقدر صریح صحبت می کنم ؛ در ظاهر احتمالا فکر می کنید که من نترسم و از برخورد با شما باکی ندارم ؛ اما باید بگم حقیقت چیز دیگریست … بنده از شما هراس دارم ؛ بنده با شنیدن نام شما و هریک از نوچه های لمپن و بزن بهادرتان مرعوب می شوم ؛ البته این ایراد از من نیست ؛ از چشمانم است که در خیابان ها کشتار دیده اند ؛ ایراد از گوش هایی است که صدای شیون و فریاد انسان ها در زیر مشت و لگد های مامورین شما شنیده است و مشکل بزرگتر ذهنم است که اینها را ظبط کرده و هرگز فراموش نمی کند !

آقای سید علی خامنه ای ؛ دیکتاتور بزرگ جمهوری اسلامی … شما چه انتقاد پذیر باشید و چه نباشید ؛ باید گفت که نقد در مورد شما بی نتیجه است ! شما کارتان از این صحبت ها گذشته است ؛ کسی را نقد می کنند که امید اصلاحش را می کشند ؛ کسی را نقد می کنند که اگر ایراداتی دارد ؛ احتمالا نقاط قوتی نیز دارد … ولی شما کجایتان را می خواهید اصلاح کنید ؟ بی درایتی هایتان را ؟ بی عدالیتی هایتان را ؟ عوام فریبی هایتان ؟ کدام یک ؟ چقدر برایتان از بدی هایتان بشمرم که بدانید شما کاملا یک جوش چرکین هستید که باید ترکانده شوید ؟ خدا وکیلی فکر می کردید که یکروزی یکی از دانشجویان دانشگاه شریف و یکی از مدال داران المپیاد در برابر شما ، سید علی خامنه ای بایسند و شما را به باد انتقاد بگیرد و پس از آن سوژه ی یک بازی وبلاگی شوید ؟ الان چه حسی دارید ؟! نقل مجلس شدید و همه از شما حرف می زنند اما بعید می دانم حرف ها به کام شما شیرین باشد !

آقای خامنه ای … می بینید که امروز منفور ترین ایران هستید ؟ پس فکر می کنم دیگر خودتان هم مطمئن باشید که رسیدن دادگاهی که در آن سر تعظیم به سوی مردم فرود می آورید نزدیک است ! دادگاهی که در آن باید پاسخ ذره ذره خون هایی که ریخته اید را بدهید ؛ دادگاهی که در آن باید برای شکنجه و آزار مردم رنجدیده ی یک سرزمین بزرگ محاکمه شوید و در آن دادگاه نه کسی با اشک ریختن شما هار می شود و نه هیچکس برای تن بیمار و ضعیف شما دلسوزی می کند ؛ که همه ی اذهان به سمت فکر بیمار و تروریستی شما متمرکز خواهد بود … پس تا آن روز که نزدیک است خدانگهدار شما !

Advertisements