نه غزه،نه لبنان،نه افغانستان،نه سوریه ، نه … ، جانم فدای ایران !

اکتبر 29, 2009

در این کشور همیشه خط فقر بوده و همیشه یک تعداد زیادی زیر این خط فقر بوده اند و همیشه هم نظام جای رسیدگی به حال و احوال این تعداد بسیار زیاد مردم زیر فقر ، جویای احوالات مردم لبنان و … بوده ؛ کمک های نقدی و غیر نقدی نظام ج.ا همواره نصیب از ما بهترون شده و مردم زیر خط فقر در ایران مدام به تعدادشون افزوده شده تا اونجایی که دیگه صدای مردم در خیابان ها هم شنیده شد که فریاد زدن ، نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران !

این فقط یک شعار صرفا برای روز قدس نبود بلکه کاملا به این معنی بود که دیگه همه فهمیدند که در این کشور چه خبره ! مفهوم اقتصادی این شعار ، یعنی تمومش کنید چون دیگه امروز همه زیر خط فقرن یا این نگرانی رو دارند که به زیر خط فقر برسند ! برداشتن یارانه و سوبسید همیشه به تقویت اقتصاد کشور ها کمک می کنه به شرطی که یارانه از جیب مردم خودمون خارج نشود و به جیب مردم کشور های دیگه ای وارد شود اما تورم و فشار اقتصادی آن گریبان مردم ایران را بگیرد .

zobaleh-avril

اما نظام ظاهرا هنوز خیلی متوجه نشده که وضع مردم داخلی ایران به مراتب بدتر از تمام کشور های دنیاست و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ! چشمان نابینای نظام هنوز گرسنگان و فقیران را در خیابان های ایران ندیده که روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود که این جمعیت صرفا متکدیان نیستند … بلکه مردمی هستند که با سیلی صورتشان را سرخ نگه داشته اند و زیر بار قرض ها و هزینه های زندگی حتی تنفس هم برایشان طاقت فرساست و شاید در آینده ای نه چندان دور من و شما هم جزئی از این جمعیت شویم . و چقدر غم انگیز است فقری واضح که ایرانیان با آن دست و پنجه نرم می کنند و کمک های نقدی و غیر نقدی کلانی که از سمت دولت ج.ا برای کشور های دیگری چون لبنان و سوریه و … ارسال می شود !

پایدار باشید

—————————————————————————————-

منابع عکس ها در زیر عکس ها نوشته شده است

Advertisements

گربه از بلندی می افتد یا نه؟… (تحلیلی از اسلاوی ژیژک در رابطه با اعتراضات اخیر در ایران)

ژوئن 27, 2009

وقتی رژیمی خودکامه و مستبد به بحران نهایی، به اوج بیماری اش نزدیک می شود، زوال و متلاشی شدن اش درست مثل این که قانونی از پیش تعیین شده باشد، دو مرحله را طی می کند: قبل از اضمحلال کامل یک گسیختگی مرموز در سطح جامعه رخ می دهد و ناگهان همه ی مردم به روشنی می دانند که بازی تمام شده، به سادگی دیگر نمی ترسند. این فقط به این معنی نیست که رژیم حقانیت و مشروعیت خود را از دست داده است. این، همین تئوری به اجرا درآمده است که «قدرت به خودی خود در زمینه ی نشان دادن وحشت اش ناتوان است». همه ی ما این صحنه ی انیمشین های کلاسیک را دیده ایم: گربه به یک بلندی می رسد، اما به راه رفتن ادامه می دهد، این واقعیت را که زمینی زیر پایش نیست، انکار می کند. فقط وقتی می افتد که عمق دره ی زیر پایش را می بیند. رژیم وقتی اقتدارش را از دست داد، همچون گربه ای می ماند بر بلندی. فقط برای این در صحنه مانده است که روزی، زمانی به زیر پایش نگاهی بیاندازد. در نسخه ی کلاسیک تر این جنبش که انقلاب خمینی است، لحظه ی دقیق این گسیختگی اجتماعی را می توان دید: در یکی از چهار راه های تهران، یک اعتراض کننده وقتی پلیس بر سرش فریاد می کشد که برود، حاضر نمی شود تسلیم شود. پاسبان حسابی برآشفته و دست پاچه عقب می کشد. بیشتر از چند ساعت نمی گذرد، اما به زودی تمام تهران از این ماجرا خبردار می شوند. گرچه هفته ها جنگ خیابانی در جریان بوده، حالا همه به وضوح می دانند که بازی تمام شده. ممکن است اتفاق مشابهی این روزها در جریان باشد؟… اتفاقات متعددی در حال حاضر در تهران رخ می دهند، برخی در این اعتراضات اوج جریان اصلاح طلبی را می بینند در کنار رد ها و نشانه هایی که از انقلاب های نارنجی اوکراین، گرجستان و غیره دیده ایم، واکنشی سکولار و غیر مذهبی به انقلاب خمینی. آنها از اعتراض کنندگان در برداشتن اولین گام هایشان به سمت ایرانی سکولار، لیبرال و دموکراتیک حمایت می کنند، ایرانی که از اسلام کهنه و باستانی آزاد است. حرکت شان را دیرباوران مذهب گرایی که واقعا خیال می کنند احمد نژاد برنده ی این رقابت است، سرکوب می کنند: او هم صدای یک اکثریت است. اما حامیان موسوی گروهی از طبقه ی متوسط اند و جوانی و شادابی جذاب شان را به رخ می کشند. به زودی: بیایید تصور ها را کنار بگذاریم و با واقعیت روبرو شویم. می شود اینطور تحلیل کرد که احمدی نزاد رئیس جمهوری است که ایران سزاوارش است. عده ای هستند که موسوی را هم به عنوان عضو دیگری از دستگاه روحانیون کنار می گذارند. تفاوت های او با احمدی نژاد در حد یک بزک ساده است: موسوی هم می خواهد به پیش بردن برنامه ی انرژی اتمی ادامه بدهد، او هم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد. بگذریم از این که در سال های جنگ، وقتی نخست وزیر خمینی بود از حمایت تمام و کمال او هم برخوردار بود. اما غم انگیز تر از همه ی اینها، حامیان چپ گرای احمدی نژاد اند: چیزی که آنها به خطر انداخته اند، استقلال ایرانی بودن شان است. می گویند احمدی نژاد برنده شد چرا که مدعی استقلال کشور شد، مدعی بر ملاکردن فساد های اقتصادی شد و از ثروت نفت برای بالا بردن درآمد اکثریت کم درآمد استفاده کرد- این آن طوری که به گوش ما رسیده است. این احمدی نژاد واقعی است. چیزی جدا از آن دیوانه ای که در تصویر رسانه های غربی، هولوکاست را انکار می کند.از این منظر آنچه واقعا در ایران در حال وقوع است، تکرار موثر واقعه ی مصدق درسال 1953 است. کودتایی با حمایت غرب بر علیه رئیس جمهور به حق یک کشور. این دیدگاه تمام وقایع واقعی را منکر می شود: شرکت وسیع مردم در انتخابات، که از 55 درصد به 85 درصد رسیده است و فقط می توان آن را به عنوان ابراز وجود گروهی مخالف تعبیر کرد. علاوه بر این، این نوع دیدگاه به معنای کور بودن در مقابل یک استدلال معتبر و حقیقی است و تا این اندازه خودبین و متکبر بودن که با توجه به پس زمینه ی ایرانیان، احمدی نژاد رئیس جمهوری به حق است. معنی اش این است که این مردم هنوز به قدر کافی آن قدر بالغ نشده اند که دولتی سکولار و چپ داشته باشند. این دیدگاه ها با هم بسیار متفاوت اند، اما همه اعتراضات ملت ایران را در راستای نگه داشتن حدود اسلامی همراه با لیبرالیسم غربی اصلاح گرایان پیشرو می دانند. و درست به همین دلیل نمی توانند جایگاه درست و به حق موسوی را در این میان پیدا کنند: آیا او یک اصلاح طلب با مایه هایی از فرهنگ غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و رونق بازار اقتصادی است یا عضوی است از دستگاه روحانیون که پیروزی احتمالی اش هم هیچ تاثیر جدی ای در طبیعت رژیم نخواهد گذاشت؟… تردید میان این دو موضوع بی نهایت دور از هم، نشان می دهد که همه ی این تحلیل گران از طبیعت حقیقی اعتراض کنندگان دور مانده اند. رنگ سبزی که حامیان موسوی انتخاب کرده اند، فریاد های الله اکبری که از بام های تهران با رسیدن تاریکی شبانه سر داده می شوند، به وضوح نشان می دهند که ایرانیان جریان فعلی فعالیت های شان را همچون بازگویی و تکرار انقلاب 1979 خمینی می دانند. این بازگشت به ریشه های همان جنبش است، خنثی کردن فساد ها و انحراف های اخیر همان انقلاب است. این بازگشت به ریشه ها نه تنها از قبل قابل پیش بینی بود، بلکه بیش از پیش منش رفتار جمعی جمعیت در آن دخیل بود: احساس مشابهی که تمامی مردم داشتند، اتحاد و به هم پیوستگی شان، تشکیلات و نظم و ترتیب خلاقانه ای که خود مردم ترتیب می دادند، بی درنگ خلق کردن اعتراضات و خواسته های شمرده و روشن، ترکیبی بی همتا و بی نظیر از خودانگیختگی هر فرد با نظم جمعی، مثل راه رفتن تهدید آمیز هزاران نفر در سکوت محض. با شورشی اصیل و حقیقی برخاسته از دل عامه ی مردم طرفیم. این ها پارتیزان های فریب خورده ی انقلاب خمینی اند. از این منظر می توان به چند نتیجه ی قطعی رسید. اول این که احمدی نژاد قهرمان قشر فقیر مسلمان نیست، بلکه نمونه ای فاسد و نخ نما شده از یک پوپولیست فاشیست-اسلامی است. نسخه ی ایرانی برلوسکونی است. ترکیبی است از پز ها و رفتار های نابهنجار و نماد قدرت سیاسی سنگدلی که حتی میان اکثریت آیت الله ها هم پریشان حالی و دلهره انداخته است. عدالت اقتصادی عوام فریبانه ای که برای قشر مستمند از آن دم می زند، نمی تواند فریب مان بدهد: پشت سرش نه تنها ارگان های نظامی سرکوب گر با سازماندهی از قضا بسیار غربی شده ایستاده اند، بلکه قشری به تازگی متمول شده که نتیجه ی فساد اقتصادی حقیقی رزیم اند، هم پناه گرفته اند(پاسداران انقلاب ایران یک نیروی نظامی برخاسته از طبقه ی کارگر نیستند، بلکه یک کلان انجمن اند، و غنی ترین مراکز ثروت کشور را در اختیار دارند). دوم این که باید بتوان خط تفاوتی بسیار مشخص میان دو کاندیدای اصلی ای که مقابل احمدی نژاد اند، مهدی کروبی و موسوی قائل شد. کروبی به طور کاملا مشخص یک اصلاح طلب است که به طور اساسی نسخه ی ایرانی سیاست هویت را مطرح می کند و برای تمامی گروه ها و جناح ها پیشنهاد هایی دارد. از طرفی موسوی به کل با کروبی متفاوت است: نام او از این پس در کنار تجدید حیات اصیل و حقیقی یک رویای مردمی ایستاده که انقلاب خمینی را از سر گذرانده است. حتی اگر این رویا یک اتوپیا بود هم می شد خالص و بی ریا بودن اتوپیای انقلاب را در آن دید. معنی این همه این است که انقلاب 1979 خمینی نمی تواند مبدل به خطی شود سخت و غیر قابل انعطاف از سلطه جویی اسلامی- بی شک چیزی بیش از این است. حالا زمان آن رسیده تا شور و هیجان بی نظیر اولین سال پس از انقلاب را به خاطر آوریم، سال هایی که شاهد انفجار نفس گیر خلاقیت اجتماعی و سیاسی، تجربه های تشکیلاتی و مناظره هایی میان دانشجویان و مردم عامه بود. این امر مسلم که این انفجار می بایست در آغاز خفه می شد، نشان می دهد که انقلاب خمینی یک رویداد واقعی و اصیل بود، دری که آنی و زودگذر ناگهان باز شد و صداهایی شنیده نشده را از زیر فشار نیروهای این استحاله ی اجتماعی آزاد کرد و به گوش رساند، آن انقلاب، لحظه ای بود که در آن «همه چیز به نظر ممکن می رسید». آنچه در پی آمد، بسته شدن تدریجی این در بود و سلطه و کنترل سیاسی نظام اسلامی. اگر بخواهم به زبان فروید حرف بزنم باید بگویم که جریان اعتراضات امروزی در ایران «بازگشت عقده های سرکوب شده» ی انقلاب خمینی است. و آخرین حرف که بی اهمیت ترین هم نیست، این که معنای این جریان و اتفاقات فعلی ایران این است که یه نیروی پتانسیل آزادیخواه و اصیل در اسلام هست. برای پیدا کردن آن روی «خوب» اسلام، لازم نیست به قرن دهم برگردیم. همینجاست، درست پیش روی مان. آینده مبهم و بی ثبات است. احتمال وقوع هر چیزی وجود دارد. آنان که بر سر قدرت اند مانع انفجار توده می شوند و گربه به عمق دره سقوط نمی کند، ممکن است آن قدر ادامه دهد تا دوباره به زمین برسد. بگذریم از این که این سیستم هرگز رژیمی که سابق بر این بوده است نخواهد شد. از این پس، تنها یک سلطه گر فاسد به همگی حکمرانی می کند. نتیجه هرچه باشد، بسیار مهم است به خاطر داشته باشیم که شاهد یک رویداد آزادی بخش بزرگ هستیم. جنبشی که در قاب تنگ مبارزه میان لیبرال های غرب گرا و اصول گرایان ضد غرب نمی گنجد. اگر نتیجه گیری های بدبینانه مان باعث شوند تا گنجایش فهم بّعد آزادی خواه این جریان را از دست بدهیم، پس ما مردم ساکن غرب به شکلی جدی در حال ورود به یک زمانه ی پست دموکراتیک هستیم، اگر اینطور باشد ما هم در حال آماده شدن برای پذیرش احمدی نژاد های خودمان هستیم. ایتالیایی ها که حتی اسم احمدی نژاد شان را هم می دانند: برلوسکونی. بقیه در صف به نوبت منتظر ایستاده اند.

نویسنده : اسلاوی ژیژک

مترجم: اولگا ساخار

تیر 88

دانلود متن اصلی به زبان انگلیسی


آقای احمدی نژاد خداحافظ …

ژوئن 8, 2009

بالاخره مناظرات ریاست جمهوری به پایان رسید و امروز می توان شنیده ها را کنار هم گذاشت و جمع بست که این دوستان تا چه حد صلاحیت حضور در انتخابات را دارند .

چیزی که در صحبت های آقای احمدی نژاد خیلی جلب توجه کرد مباحثه های اقتصادی بود که صورت گرفت … پس از ارئه ی آمار های نادرست توسط آقای احمدی نژاد که این شک را به وجود می آورد که بانک مرکزی ایران به تعداد کاندیداتور های ایرانی ، آمار ارئه می دهد . آقای احمدی نژاد اجازه دهید تا برای شما توضیح دهم که تورم به معنای گرانی اجناس در بازار نیست که شما تنها معیار بالا رفتن تورم را با گرانی اجناس و کاها می سنجید … آقای احمدی نژاد کسانی که 30-40 سال هست که این آمار را به شما می دهند به خوبی می دانند که تورم از تناسب هایی به دست می آید که در آن هم گرانی ها محاسبه شده و هم درآمد مردم ؛ پس این که شما می گویید اگر تورم بالا رفته ، حقوق ها هم افزایش پیدا کرده تنها نشان دهنده ی این است که شما اصول و مبانی اقتصاد را نه تنها نمی دانید بلکه اشتباه فهمیده اید .

آقای احمدی نژاد مفاهیم تورم و رفاه در اقتصاد همواره به صورت معکوس قرار دارند یعنی همواره با افزایش تورم ، کاهش رفاه صورت می گیرد پس مردم را احمق فرض نکنید و فکر کنید اگر مردم ارقام را نمی توانند لمس کنند ؛ از درک مفهوم واضح رفاه عاجز هستند … شما چه افزایش حقوق داده اید و چه نداده اید تورم افزایش پیدا کرده و رفاه کاهش ؛ بنابراین با کدام جرات اطلاعات غلط و باور های نادرست خودتان را در رسانه ی جمعی کشور به نمایش می گذارید ؟

آقای احمدی نژاد شما در تمامی بحث های خود دست به تخریب مخاطبین خودتان زدید و با یک خود بزرگ بینی مثال زدنی سعی کردید که در مباحثات پیروزی خودتان را حتمی جلوه دهید ولی باید گفت که آقای احمدی نژاد شما نه تنها با اصول اقتصاد آشنا نیستید که ادعای آن را دارید بلکه حتی با اصول مباحثه که ساده ترین مشخصه ی یک رئیس جمهور است هم آشنایی ندارید …

آقای احمدی نژاد شما در 3 مباحثه که نه در 3 مجادله هرچه توانستید دروغ گفتید ولی آیا حتی یک لحظه هم فکر کردید که مردمی که در این کشور زندگی می کنند و روزانه مسائل و مشکلاتشان رو به افزایش است تنها کسانی هستند که می دانند شما چه کذاب بزرگی هستید ؟ کدام دانشجوی ستاره دار امروز راحت و آزاد به تحصیلش ادامه می دهد که شما دم از لغو قانون ستاره دار کردن دانشجو ها می زنید ؟ نمی دانستید که چند درصد از رای دهنده ها را قشر دانشجویی تشکیل می دهند که با همین دانشجو های ستاره داری که امروز شما از تحصلشان ممانعت می کنید در ارتباط هستند ؟

به جسارت و اعتماد به نفس شما آفرین می گویم جناب رئیس جمهور ولی متاسفم که شما شکست خوردید … آقای احمدی نژاد شما 4 سال مردم را به بدترین نحو شکنجه کردید و آرامش و آسایش را نه فقط در خیابان ها بلکه حتی در منازلشان از آنها سلب کردید و این روز ها دم از مسائل خنده داری می زنید که جز تخریب خودتان کاری دیگر انجام نمی دهند .

می دانم که شما هرگز به اشتباهات خود آگاه نخواهید شد و هرگز پشیمان نیستید از اینکه ملتی را 4 سال به ورطه ی نابودی کشاندید ؛ ولی من برای شما دلسوزی می کنم که برای نجات خودتان دست به هر عوام فریبی و دروغ گویی زدید … بنابراین با شما خداحافظی می کنم و امیدوارم هرگز شما را در صحنه ی انتخابات کشور نبینم !


انتخابات ، مسکن سیاسی نیست !

ژوئن 4, 2009

dictator

سال هاست که کشوری که مدعی تمدن و فرهنگ غنی است مردمش در دست یکی از بزرگترین دیکتاتور های تاریخ گرفتار شده است تا آنجا که ظاهرا هیچ اثری از تمدن و فرهنگ برای این کشور به جا نمانده و این پسرفت چشمگیر زمانی به اوج غم انگیزی می رسد که مردمی خودشان در رقم زدن این سرنوشت تلخ همکاری کنند و بدون عبرت آموزی از تاریخ مدام اشتباهات سیاسی و تاریخی را تکرار کنند .

طی هفته های آتی انتخاباتی در ایران شکل خواهد گرفت که می تواند سرنوشت این کشور را شدیدا به مخاطره بیندازد ؛ نه به وسیله ی کاندیداتوری که انتخاب خواهد شد بلکه توسط مردمی که در این انتخابات شرکت خواهند کرد . چهار کاندیداتور در انتخابات این دوره از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده اند و امروز باز هم کشوری را مملو از شعار های این چهار نفر می بینیم … کشوری که امروز گرسنه هایش چند برابر سیرهایش هستند امروز باز با شعارهای اقتصادی این کاندیداتور ها امیدی در دلشان زنده شده ؛ کشوری که دختران و پسرانش همواره از آزادی های اجتماعی محروم بوده اند امروز با وعده های فرهنگی و اجتماعی آقایان لبخند به لب دارند و آنان که همواره مهر خاموشی به لبشان خورده و هرگز نتوانسته اند آزادانه نقوش سیاسی خودشان را ایفا کنند به چشم یک فرصت به کاندیداتور مورد علاقه شان نگاه می کنند .

ولی مگر در دوره های قبل انتخابات را ندیده ایم ؟! مگر رای ندادیم و ندیدیم که هرکس که روی کار آمده کشوری را بازیچه قرار داده و اهداف شخصی خودش را دنبال کرده ؟! چند بار تا به حال نام دموکراسی را در گوش های ما زمزمه کرده اند و دیکتاتوری را به نمایش گذاشته اند ؟! شرکت در انتخابات این کشور و رای دادن به هرکدام از این چهار کاندیداتور قرار است چه کمکی به این کشور برساند ؟! باید امید داشته باشیم که فقط به صورت مقطعی مشکلات ما حل شود ؟! یعنی دوستان آزاد اندیش و روشنفکر این کشور به دنبال مسکنی برای این دندان فاسد می گردند ؟! غیر از این است که هرگز به آزادی نسبی هم نخواهیم رسید تا زمانی که آگاه سازی نکنیم ؟ مگر می شود آزادی را با اختناق وعده داد ؟! چطور با دهان بندی که دهان ها می زنند از دموکراسی صحبت می کنند ؟

اکیدا دستور داده اند که از نظام های سکولار صحبت نکنید … نام از رهبر نبرید … قانون اساسی ایران را لایتغیر جلوه داده اند و مدام دم از اهدافی می زنند که کاملا خلاف ایده آل های ماست پس کدام دموکراسی و آزادی را وعده می دهند ؟! پس منتظر کدام تغییر و تحول هستیم ؟ دلایل عقب ماندگی ما که همه و همه ثابت مانده اند و فقط مجری اعمال فشار تغییر می کند .

برخی  از دوستان در جمع ها بحث نمی کنند و فقط انفرادی به مباحثه می پردازند و این به چه معناست ؟ قصد روشنگری دارند یا عوام فریبی که از مباحثه بین دوستان خودداری می کنند ؟! دم از فرهنگ سازی می زنند ولی طوری رفتار می کنند که فقط رای های مردم را شمارش خواهند کرد … هرچه به اطرافم نگاه می کنم و هرچه به مناظره ها و مباحثه ها و مجادله ها دقت می کنم دلیلی نمی بینم که اهداف بلند مدتی را قربانی مسکنی برای کشور کنم که حتی معلوم نیست برای درد این کشور مفید خواهد بود یا نه … هرچه قدر در این سال ها اشتباه کردیم کافی نبوده ؟ پس چرا خودمان را در حلقه ی بسته ای از اشتباهات انداخته ایم و مدام این اشتباهات سیاسی را تکرار می کنیم و خیانت در حق نسل های بعدی می کنیم و آزادی آتی این کشور را هم که بسیاری برایش جان دادند ، محبوس شده اند و شکنجه شده اند رو به مخاطره می اندازیم ؟ تکرار این اشتباهات تا جایی قابل جبران است و از جایی به بعد که همه نا امید شوند حتی از هموطنانشان ، دیگر جایی برای جبران ندارد . میزان تامل و شناخت را باید افزایش دهیم و این تنها با نگاه به شعار های کاندیداتور ها ممکن نخواهد بود . امیدوارم که سرانجام این انتخابات هرچه هست برای ایران سرافرازی به همراه داشته باشد