بازگشایی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی

سپتامبر 5, 2009

از شروع جنبش سبز تا به امروز بسیاری از تظاهرات ها شکل گرفته و کاملا مشخص شده است که مردم چه میزان قدرت دارند و کودتاچیان تا چه حد می ترسند و سرکوب می کنند . ترس در تمام وجود نظام رخنه کرده و خودشان هم می دانند که قدرت سرکوب و کنترل تظاهرات های مردمی را ندارند حتی اگر این تظاهرات ها با سکوت و بدون خشونت انجام شود . تعطیلی داشنگاه ها و یا ترم تابستانی به دلیل کم تعداد بودن دانشگاه ها امکان اطلاع رسانی را از یکی از مهم ترین اقشار و عناصر فعال اجتماعی سلب کرده بود اما با آمدن مهر و بازگشایی دانشگاه ها این امکان فراهم می شود تا اطلاع رسانی ها اشکال گسترده تری به خود بگیرند و دانشجویان این فرصت را پیدا کنند تا نظراتشا ن را به طور جداگانه اعلام کنند و حمایت کنند از جریانی که در کشور صورت گرفته است . دانشگاه ها امروز درست مثل پادگان های نظامی هستند و میزان تهدید دانشجویی بسیار بالاست که این نشان از آگاهی نظام از حساسیت نقش دانشجویان در این میان است که قصد دارد با ایجاد خفقان های دانشگاهی صدای دانشجویان را قطع کند . اما این اشتباه است … سال ها پیش که انقلاب فرهنگی جهت اسلامی شدن و جمع کردن احزاب سیاسی از دانشگاه ها صورت گرفت ، باور نمی کردند که با وجود اینهمه خونریزی و کشتار دانشجویان باز هم به فعالیت های خودشان ادامه دهند ولی دیدیم که همواره دانشجوها در صحنه ی رخداد های سیاسی مهمترین نقش ها را بازی کردند .

با بازگشایی دانشگاه ها اطلاع رسانی باید به صورت گسترده و صحیح صورت بگیرد … نام و عکس شهدای این جنبش باید در دانشگاه ها پخش شود … فراموش نکنیم که در یک محیط فرهنگی-آموزشی مانند دانشگاه دانشجویان همواره حامی یکدیگر هستند بنابراین بهترین مکان برای نشان دادن اعتراضات ، دانشگاه ها هستند … البته مصونیت دانشجویان در دانشگاه های ایران سال هاست که از بین رفته و دیگر شباهت زیادی به دانشگاه ندارد بلکه شبیه پادگان نظامی و یا خیابان است که هرکس به آن وارد می شود و امنیت دانشجویی را به خطر می اندازد . با انقلاب فرهنگی می توان نظام را به عقب راند . قشر دانشجوی کشور سال هاست که چون مردم عادی از حقوق اولیه اش محروم شده و حتی دانشگاه برایش یک محیط امن نیست ؛ این امنیت باید به دانشگاه ها بازگردد و دانشجویان خود تنها کسانی هستند که می توانند امنیت و آزادی را در محیط دانشگاهشان برای خودشان فراهم سازند . از آنجا که بازتاب فعالیت ها و اعتراضات دانشجویی گسترده است و دانشجو یک قشر محبوب در بین مردم است انقلاب فرهنگی اینبار توسط دانشجویی باید به منظور آزاد سازی دانشگاه ها صورت بگیرد .

پس آمدن مهر ماه را فراموش نکنیم و فرصتی را که در دانشگاه ها برای اطلاع رسانی و اعتراض داریم تباه نکنیم .

Advertisements

جمهوریت ایرانی سانسور شده !

ژوئیه 4, 2009

بعد از انقلاب ایران در سال 1357 شاید عجیب ترین نام برای نظام کشور ایران انتخاب شد که بزرگترین تناقض دنیا را به دوش خود می کشید و آن جمهوری اسلامی ایران بود و این در شرایطی بود که بسیاری اخطار داده بودند که جمهوریت یعنی حکومت مردم بر مردم و اسلامی یعنی حکومت خدا بر مردم و این تناقض نوید بزرگترین استبداد دینی دنیا را می دهد و به همین منظور نام های جمهوری اسلامی دموکراتیک و جمهوری ایران به خاطره ها سپرده شد .

سال ها از انتخاب این نام و شکل گیری این استبداد گذشته و تا آنجا نظام به خودکامگی ادامه داده که باز هم سال هاست که اثری از جمهوریت در کشور دیده نمی شود . هرکسی برای کشور و مردم تصمیم گیرنده است جز مردمی که در ایران زندگی می کنند و همه تصمیماتی برای کشور گرفته می شود تنها و تنها در زیر سایه ی اسلامیت کشور است که شاید این اسلامیت هم امروز تحریف شده و خودش هم به مخاطره افتاده و این دلیل دین زدگی امروز جامعه است . بنابراین مردم امروز این کشور زیر پرچم اسلامیت حتی اسلام را هم ندارند و زیر شعارهای جمهوریت هیچ اثری از آن نمی بینند و بعد از شنیدن جملات آقایان مبنی بر دموکرات بودن ایران و سیستم ؛ شدید ترین نظام دیکتاتور و خودکامه را مشاهده می کنند و این تناقضات همه و همه باعث شده که میزان نفرت مردم روز به روز اوج بگیرد و حتی آنهایی هم که تا دیروز به اینها اعتقاد داشته اند با دیدن جوانان ایرانی که در خیابان های شهر های کشور خودشان در خون شنا می کنند ؛ حقیقت را یافته اند .

در کشوری که جمهوریت همیشه نادیده گرفته شده و مردم همیشه در خفقان شدید و در شرایط بسته زندگی کرده اند هم تنفر قلبی ایجاد شده و هم امید آزادی که همه ی اینها باعث می شود تا با از بین رفتن اندک امیدی که به مردم سالار بودن سیستم داشتند در انتخابات ریاست جمهوری دست به اعتراض بزنند و این خطرناک ترین نوع یک اعتراض است چراکه هم میزان انزجار به اوج رسیده و هم امید آزادی یک انگیزنده ی خیلی قویست ؛ ضمن اینکه امروز واضح مشخص شده که جمهوریتی در کار نیست و این سوال هم مطرح است که کشوری که جمهوریت ندارد ؛ رئیس جمهور را برای چه کاری نیاز دارد ؟ این رئیس جمهور به چه کسانی قرار است ریاست کند ؟ به اندک افرادی که شب در خیابان ها مردم را به تیر و کتک گرفته اند و تا صبح ها خون ها را از خیابان ها پاک می کنند ؟ جالب اینجاست که بسیاری از رای دهندگان حقیقی آقای احمدی نژاد هم امروز از رای دادن به ایشان پشیمان شده اند چون اگر وجدان در فرد منتخبشان زنده نیست در آنها هست و هیچ انسانی از دیدن مرگ انسان دیگر شاد نمی شود … چون آنها هم به جمهوریت اعتقاد دارند و از مرگ هموطنانشان ناراضی هستند ولی ایشان و رهبر محترم به تنها چیزی که توجه نمی کنند نظر مردمیست که یا به خودشان رای داده اند و یا به کسانی دیگر !

ولی باید بگم که آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای … مردم می دانند که به دنبال چی می گردند ! جمهوریت و دموکراسی حقیقی را با تمام وجود می خواهند و خوب می دانند که رهبری نیازی به وجودش نیست مگر به عنوان یک نماد ؛ نه به عنوان یک شخصیت سیاسی که عقاید تروریستی را در کشور بین طرفدارانش القا می کند . هیچ نظامی نمی تواند به زور اسلحه بر مردمی حکومت کند ؛ آن هم مردمی که پیش از این هم سابقه ی انقلاب را داشته اند و پیوسته در حال بلوغ سیاسی و اجتماعی هستند .


گربه از بلندی می افتد یا نه؟… (تحلیلی از اسلاوی ژیژک در رابطه با اعتراضات اخیر در ایران)

ژوئن 27, 2009

وقتی رژیمی خودکامه و مستبد به بحران نهایی، به اوج بیماری اش نزدیک می شود، زوال و متلاشی شدن اش درست مثل این که قانونی از پیش تعیین شده باشد، دو مرحله را طی می کند: قبل از اضمحلال کامل یک گسیختگی مرموز در سطح جامعه رخ می دهد و ناگهان همه ی مردم به روشنی می دانند که بازی تمام شده، به سادگی دیگر نمی ترسند. این فقط به این معنی نیست که رژیم حقانیت و مشروعیت خود را از دست داده است. این، همین تئوری به اجرا درآمده است که «قدرت به خودی خود در زمینه ی نشان دادن وحشت اش ناتوان است». همه ی ما این صحنه ی انیمشین های کلاسیک را دیده ایم: گربه به یک بلندی می رسد، اما به راه رفتن ادامه می دهد، این واقعیت را که زمینی زیر پایش نیست، انکار می کند. فقط وقتی می افتد که عمق دره ی زیر پایش را می بیند. رژیم وقتی اقتدارش را از دست داد، همچون گربه ای می ماند بر بلندی. فقط برای این در صحنه مانده است که روزی، زمانی به زیر پایش نگاهی بیاندازد. در نسخه ی کلاسیک تر این جنبش که انقلاب خمینی است، لحظه ی دقیق این گسیختگی اجتماعی را می توان دید: در یکی از چهار راه های تهران، یک اعتراض کننده وقتی پلیس بر سرش فریاد می کشد که برود، حاضر نمی شود تسلیم شود. پاسبان حسابی برآشفته و دست پاچه عقب می کشد. بیشتر از چند ساعت نمی گذرد، اما به زودی تمام تهران از این ماجرا خبردار می شوند. گرچه هفته ها جنگ خیابانی در جریان بوده، حالا همه به وضوح می دانند که بازی تمام شده. ممکن است اتفاق مشابهی این روزها در جریان باشد؟… اتفاقات متعددی در حال حاضر در تهران رخ می دهند، برخی در این اعتراضات اوج جریان اصلاح طلبی را می بینند در کنار رد ها و نشانه هایی که از انقلاب های نارنجی اوکراین، گرجستان و غیره دیده ایم، واکنشی سکولار و غیر مذهبی به انقلاب خمینی. آنها از اعتراض کنندگان در برداشتن اولین گام هایشان به سمت ایرانی سکولار، لیبرال و دموکراتیک حمایت می کنند، ایرانی که از اسلام کهنه و باستانی آزاد است. حرکت شان را دیرباوران مذهب گرایی که واقعا خیال می کنند احمد نژاد برنده ی این رقابت است، سرکوب می کنند: او هم صدای یک اکثریت است. اما حامیان موسوی گروهی از طبقه ی متوسط اند و جوانی و شادابی جذاب شان را به رخ می کشند. به زودی: بیایید تصور ها را کنار بگذاریم و با واقعیت روبرو شویم. می شود اینطور تحلیل کرد که احمدی نزاد رئیس جمهوری است که ایران سزاوارش است. عده ای هستند که موسوی را هم به عنوان عضو دیگری از دستگاه روحانیون کنار می گذارند. تفاوت های او با احمدی نژاد در حد یک بزک ساده است: موسوی هم می خواهد به پیش بردن برنامه ی انرژی اتمی ادامه بدهد، او هم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد. بگذریم از این که در سال های جنگ، وقتی نخست وزیر خمینی بود از حمایت تمام و کمال او هم برخوردار بود. اما غم انگیز تر از همه ی اینها، حامیان چپ گرای احمدی نژاد اند: چیزی که آنها به خطر انداخته اند، استقلال ایرانی بودن شان است. می گویند احمدی نژاد برنده شد چرا که مدعی استقلال کشور شد، مدعی بر ملاکردن فساد های اقتصادی شد و از ثروت نفت برای بالا بردن درآمد اکثریت کم درآمد استفاده کرد- این آن طوری که به گوش ما رسیده است. این احمدی نژاد واقعی است. چیزی جدا از آن دیوانه ای که در تصویر رسانه های غربی، هولوکاست را انکار می کند.از این منظر آنچه واقعا در ایران در حال وقوع است، تکرار موثر واقعه ی مصدق درسال 1953 است. کودتایی با حمایت غرب بر علیه رئیس جمهور به حق یک کشور. این دیدگاه تمام وقایع واقعی را منکر می شود: شرکت وسیع مردم در انتخابات، که از 55 درصد به 85 درصد رسیده است و فقط می توان آن را به عنوان ابراز وجود گروهی مخالف تعبیر کرد. علاوه بر این، این نوع دیدگاه به معنای کور بودن در مقابل یک استدلال معتبر و حقیقی است و تا این اندازه خودبین و متکبر بودن که با توجه به پس زمینه ی ایرانیان، احمدی نژاد رئیس جمهوری به حق است. معنی اش این است که این مردم هنوز به قدر کافی آن قدر بالغ نشده اند که دولتی سکولار و چپ داشته باشند. این دیدگاه ها با هم بسیار متفاوت اند، اما همه اعتراضات ملت ایران را در راستای نگه داشتن حدود اسلامی همراه با لیبرالیسم غربی اصلاح گرایان پیشرو می دانند. و درست به همین دلیل نمی توانند جایگاه درست و به حق موسوی را در این میان پیدا کنند: آیا او یک اصلاح طلب با مایه هایی از فرهنگ غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و رونق بازار اقتصادی است یا عضوی است از دستگاه روحانیون که پیروزی احتمالی اش هم هیچ تاثیر جدی ای در طبیعت رژیم نخواهد گذاشت؟… تردید میان این دو موضوع بی نهایت دور از هم، نشان می دهد که همه ی این تحلیل گران از طبیعت حقیقی اعتراض کنندگان دور مانده اند. رنگ سبزی که حامیان موسوی انتخاب کرده اند، فریاد های الله اکبری که از بام های تهران با رسیدن تاریکی شبانه سر داده می شوند، به وضوح نشان می دهند که ایرانیان جریان فعلی فعالیت های شان را همچون بازگویی و تکرار انقلاب 1979 خمینی می دانند. این بازگشت به ریشه های همان جنبش است، خنثی کردن فساد ها و انحراف های اخیر همان انقلاب است. این بازگشت به ریشه ها نه تنها از قبل قابل پیش بینی بود، بلکه بیش از پیش منش رفتار جمعی جمعیت در آن دخیل بود: احساس مشابهی که تمامی مردم داشتند، اتحاد و به هم پیوستگی شان، تشکیلات و نظم و ترتیب خلاقانه ای که خود مردم ترتیب می دادند، بی درنگ خلق کردن اعتراضات و خواسته های شمرده و روشن، ترکیبی بی همتا و بی نظیر از خودانگیختگی هر فرد با نظم جمعی، مثل راه رفتن تهدید آمیز هزاران نفر در سکوت محض. با شورشی اصیل و حقیقی برخاسته از دل عامه ی مردم طرفیم. این ها پارتیزان های فریب خورده ی انقلاب خمینی اند. از این منظر می توان به چند نتیجه ی قطعی رسید. اول این که احمدی نژاد قهرمان قشر فقیر مسلمان نیست، بلکه نمونه ای فاسد و نخ نما شده از یک پوپولیست فاشیست-اسلامی است. نسخه ی ایرانی برلوسکونی است. ترکیبی است از پز ها و رفتار های نابهنجار و نماد قدرت سیاسی سنگدلی که حتی میان اکثریت آیت الله ها هم پریشان حالی و دلهره انداخته است. عدالت اقتصادی عوام فریبانه ای که برای قشر مستمند از آن دم می زند، نمی تواند فریب مان بدهد: پشت سرش نه تنها ارگان های نظامی سرکوب گر با سازماندهی از قضا بسیار غربی شده ایستاده اند، بلکه قشری به تازگی متمول شده که نتیجه ی فساد اقتصادی حقیقی رزیم اند، هم پناه گرفته اند(پاسداران انقلاب ایران یک نیروی نظامی برخاسته از طبقه ی کارگر نیستند، بلکه یک کلان انجمن اند، و غنی ترین مراکز ثروت کشور را در اختیار دارند). دوم این که باید بتوان خط تفاوتی بسیار مشخص میان دو کاندیدای اصلی ای که مقابل احمدی نژاد اند، مهدی کروبی و موسوی قائل شد. کروبی به طور کاملا مشخص یک اصلاح طلب است که به طور اساسی نسخه ی ایرانی سیاست هویت را مطرح می کند و برای تمامی گروه ها و جناح ها پیشنهاد هایی دارد. از طرفی موسوی به کل با کروبی متفاوت است: نام او از این پس در کنار تجدید حیات اصیل و حقیقی یک رویای مردمی ایستاده که انقلاب خمینی را از سر گذرانده است. حتی اگر این رویا یک اتوپیا بود هم می شد خالص و بی ریا بودن اتوپیای انقلاب را در آن دید. معنی این همه این است که انقلاب 1979 خمینی نمی تواند مبدل به خطی شود سخت و غیر قابل انعطاف از سلطه جویی اسلامی- بی شک چیزی بیش از این است. حالا زمان آن رسیده تا شور و هیجان بی نظیر اولین سال پس از انقلاب را به خاطر آوریم، سال هایی که شاهد انفجار نفس گیر خلاقیت اجتماعی و سیاسی، تجربه های تشکیلاتی و مناظره هایی میان دانشجویان و مردم عامه بود. این امر مسلم که این انفجار می بایست در آغاز خفه می شد، نشان می دهد که انقلاب خمینی یک رویداد واقعی و اصیل بود، دری که آنی و زودگذر ناگهان باز شد و صداهایی شنیده نشده را از زیر فشار نیروهای این استحاله ی اجتماعی آزاد کرد و به گوش رساند، آن انقلاب، لحظه ای بود که در آن «همه چیز به نظر ممکن می رسید». آنچه در پی آمد، بسته شدن تدریجی این در بود و سلطه و کنترل سیاسی نظام اسلامی. اگر بخواهم به زبان فروید حرف بزنم باید بگویم که جریان اعتراضات امروزی در ایران «بازگشت عقده های سرکوب شده» ی انقلاب خمینی است. و آخرین حرف که بی اهمیت ترین هم نیست، این که معنای این جریان و اتفاقات فعلی ایران این است که یه نیروی پتانسیل آزادیخواه و اصیل در اسلام هست. برای پیدا کردن آن روی «خوب» اسلام، لازم نیست به قرن دهم برگردیم. همینجاست، درست پیش روی مان. آینده مبهم و بی ثبات است. احتمال وقوع هر چیزی وجود دارد. آنان که بر سر قدرت اند مانع انفجار توده می شوند و گربه به عمق دره سقوط نمی کند، ممکن است آن قدر ادامه دهد تا دوباره به زمین برسد. بگذریم از این که این سیستم هرگز رژیمی که سابق بر این بوده است نخواهد شد. از این پس، تنها یک سلطه گر فاسد به همگی حکمرانی می کند. نتیجه هرچه باشد، بسیار مهم است به خاطر داشته باشیم که شاهد یک رویداد آزادی بخش بزرگ هستیم. جنبشی که در قاب تنگ مبارزه میان لیبرال های غرب گرا و اصول گرایان ضد غرب نمی گنجد. اگر نتیجه گیری های بدبینانه مان باعث شوند تا گنجایش فهم بّعد آزادی خواه این جریان را از دست بدهیم، پس ما مردم ساکن غرب به شکلی جدی در حال ورود به یک زمانه ی پست دموکراتیک هستیم، اگر اینطور باشد ما هم در حال آماده شدن برای پذیرش احمدی نژاد های خودمان هستیم. ایتالیایی ها که حتی اسم احمدی نژاد شان را هم می دانند: برلوسکونی. بقیه در صف به نوبت منتظر ایستاده اند.

نویسنده : اسلاوی ژیژک

مترجم: اولگا ساخار

تیر 88

دانلود متن اصلی به زبان انگلیسی