در 13 آبان ،تنها تهران نه … تمام ایران سبز است !

اکتبر 25, 2009

k87pfl2dtyh3s5lvmh69

در آستانه ی روزی دیگر چون روز قدسیم … خوب به خاطر دارم که روز قدس چقدر بر نظام و دست اندرکاران سخت گذشت … می دانم خامنه ای و احمدی نژاد و دوستانشان آن شب را با استرس و تشنج بسیار گذرانده اند … شب های آتی نیز برایشان همان اندازه دشوار خواهد بود ؛ روز های باقی مانده تا 13 آبان نیز به همان اندازه و شاید بیشتر از آن نگران کننده است چرا که اینبار مستقیما قشر دانشجو تصمیم گرفته تا در دانشگاهش به بی عدالتی و حق کشی های نظام کودتا اعتراض کند ! 13 آبان دانشجویان ایرانی رنگ سبز را در دانشگاه های این کشور ماندگار خواند کرد ؛ سیاهی های روز های گذشته را پاک خواهند کرد ؛ ثابت خواهند کرد که هنوز دانشجو مهمترین و موثرترین قشر کشور است ؛ همواره متفکر است و روشنفکر و روشنگر … این قشر فعال و دلسوز مردم و کشور نشان خواهد داد که قدرتش آنقدر زیاد است که هیچ دیکتاتوری نمی تواند در مقابلش بایستد !

روز های بزرگ زیادی در راهند … روز هایی درست به سان قدس و 13 آبان بسیارند اما محدودند ؛ باید بهترین استفاده را از این روز ها برد ؛ تبلیغات دانشجویان برای این روز در دانشگاه ها باید اوج بگیرد ؛ فاصله تا این روز بزرگ به حداقل رسیده است … باید قدر زمان را دانست و همه را به این تجمع بزرگ و اعتراض آمیز دعوت کرد . این یک اعتراض معمولی نیست … این اعتراضی سرنوشت ساز است که تمام دانشگاه های کشور اعم از دولتی و آزاد و غیرانتفاعی و پیام نور و … باید در آن شرکت کنند ؛ دانشگاه های تمام شهر ها باید در این روز سبز باشند … دیگر زمان آن رسیده که هر شهر ایران سبز شود و نگاه کردن به شهر های بزرگ کافیست ! دیگر زمان آن رسیده که صدای فریاد مرگ بر دیکتاتور از تمام ایران شنیده شود !

ما … ما دانشجویان شهرستانی یا دانشجویانی که در شهرستان تحصیل می کنیم ؛ دانشجویان تهران و شهرهای دیگر را تنها نمی گذاریم … ما نیز سبز می بندیم و شعار آزادی سر خواهیم داد ! ما هم در این روز بزرگ و سرنوشت ساز نقش می پذیریم و در این پیروزی سهم می پذیریم ! همه ی ما دانشجویان ایرانی ، اهل هر کجا که باشیم در سبز کردن ایران بزرگ که به دست نظام کودتا گرفتار شده است ؛ کمک خواهیم کرد ! یکبار برای همیشه با تفکر و آگاهی ؛ با امید و آرزو ؛ دیکتاتوری را از این کشور بیرون می کنیم ! ایران را دوباره می سازیم … تقویمی سبز می سازیم !

درود بر هر ایرانی

پایدار باشید

*منبع عکس در زیر عکس قرار داده شده

Advertisements

اگر عید فطری هست برای شهیدان است / عید فطر بر شهیدان سبز مبارک باشد

سپتامبر 20, 2009

آن زمان که جریانات را در شکل تئوری با منطقم می بینم خشن و بی احساس می نویسم ؛ صحبت می کنم و رفتار می کنم … به خیابان ها می روم ؛ درگیر می شوم ؛ خون می بینم و عبور می کنم اما شب که بازمی گردم ؛ روی تختم دراز می کشم و خیره در تاریکی اتاق به نقطه ای نامشخص خیره می شوم و فکر می کنم ؛ آن زمانی که احساس در من زنده می شود و از منطق خبری نیست گویا تصاویری که در روز از مقابل چشمانم گذشته اند تکرار می شوند ؛ تمام تصاویری که از نزدیک دیده ام و یا آنها که فیلم شده اند از مقابل چشمانم می گذرند ؛ چشمان ندا که در آخرین لحظه نگاه می کند ؛ نگاهی معصومانه ، درست در زمانی که خون صورتش را می پوشاند و صدایی که نامش را فریاد می زند و عاجزانه از او می خواهد زنده بماند ؛ لبخند بر روی لبان سهراب ؛ لبخندی که از لحظه ای که با نماد سبز در کنار مادرش نشسته تا لحظه ای که در غسالخانه است او را همراهی کرد ؛ و البته شیون های مادرش بر مزار سهراب ؛ جوانی اشکان که در چهره اش موج می زند و ساز کیانوش آسا که تنها صدای سازش همیشه در گوشم است و فراموشم نمی شود و تصاویری از بهشت زهرا که هموطنانم را گمنام در آنجا دفن کردند … همه و همه را به خاطر می آورم ؛ اشک در چشمانم حلقه می زند و بغض راه گلویم را می بندد ؛ از هرچه منطق و تئوری های انسانی و اعتراضیست بیزار می شوم .

امروز آن زمان که فطر را تبریک می گفتند باز هم اثری از منطق نبود ؛ فکرم آنجایی بود که خنده و عید و شادی در آن وجود نداشت ؛ این چه عیدیست که بعد از ریختن خون جوانانمان فرا رسیده ؟!  دانستن وجود اعیاد دیگر بیشتر آزارم می دهد ؛ انتظار تبریک اعیاد دیگر آتش به جانم انداخته که چطور در حالیکه در سوگ عزیزانمان نشسته ایم اعیاد را جشن بگیریم ؟! چقدر جایشان در کنار خانواده هایشان خالیست و چقدر نبودشان غم انگیر است ؛ ای کاش بازگشتی بود ؛ ای کاش می شد امیدوار بود به این بازگشت ؛ دریغ که می دانیم بازنمی گردند ؛ اما هستند … پیش خانواده هایشان ، پیش ما نیستند ؛ اما هستند … می نگرند که چطور اگر عیدی هست به یادشان هستیم … می دانند که چقدر دوستشان داریم و هرگز از یادشان فارغ نمی شویم … آنها هستند و می بینند که خونشان پایمال نخواهد شد … وجودشان را آن زمان که در خلوتم هستم احساس می کنم و آن زمان که در خیابان ها در میان مردم هستم لمس می کنم … عید را به تدا و ندا ها ، به سهراب ها و اشکان ها و کیانوش ها و باقی شهدا تبریک می گوییم … اگر فطری هست به آنها تبریک می گوییم که این عید و اعیاد دیگر برای آن هاست تا عیدی که جشن پیروزی را به یادشان ، در کنارشان جشن بگیریم .

همیشه به یادتان هستیم عزیزان شهید

عیدتان مبارک باشد


این مناسبت های لغو شده …

سپتامبر 8, 2009

سی سال از انقلاب گذشته و مناسبت هایی ثبت شده و نشده در تقویم ایران هر ساله برگزار شد … اما امسال متفاوت است … مناسبت های کشور یکی یکی لغو می شود … چه این مناسبت ها مذهبی باشد و چه بزرگداشت یک فرد سیاسی یا مذهبی اصلا اهمیتی ندارد بلکه تنها چیزی که فعلا مهم نشان داده می شود ماندن مردم در خانه هاست ! باور کردنی نیست که نظام با اینکه تمام ارگان های نظامی را در دست دارد همه آنها مجهز هستند و حتی حکم تیر مستقیم هم به آنان داده شده همانطور که تا به امروز بسیاری هدف گلوله ها قرار گرفته اند یا زخمی و یا کشته شده اند . بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و لباس شخصی های امنیتی همه و همه چماق به دست در خیابان ها حاضر بودند و برای خاموش کردن اعتراضات مردمی همه کار کردند … حتی به خانه هایی که الله اکبر می گفتند نیز یورش بردند و اعضای خانواده ها را دستگیر کردند و به ساختمان ها و اموال عمومی و شخصی آسیب رساندند … پس چرا با اینکه تمام امکانات نظامی را در اختیار دارند و حق هر جنایتی از سمت خامنه ای صادر شده باز هم از حضور مردم بیم دارند و دست به لغو مناسبت های کشور می زنند ؟

نظام سعی کرد با افزایش میزان رعب و وحشت در بین مردم کشور را از اعتراضات تخلیه کند و مردم را از حق خواهی بترساند ولی چیزی که امروز مشخص است اینست که ترس و وحشت نصیب خودشان شده چنان که حتی آقای خامنه ای و دیگر دوستانشان ممکن است از نگرانی حضور و تجمع مردم حتی سالگرد ازدواجشان را هم لغو کنند و برای فرزندانشان هم تولد نگیرند … اینهمه ترس از چیست ؟ مردمی با دست خالی که احمدی نژاد خس و وخاشاک نامیدشان اینقدر ترسناک هستند ؟ لرزه به تنشان برای چه افتاده ؟ آن اعتماد به نفس احمدی نژاد کجاست که در آخرین باری که دیدمش هیچ اثری از آن نبود ؟ ظاهرا دیگر اسلحه و چماق مردم را نمی ترساند و اینها هم به خوبی میدانند که مردم دیگر بیمی از این وحشی گری ها ندارند … حتی دیگر اشک های خامنه ای در مراسم نماز جمعه هم اثری ندارد چون مردم دیگر از وحشی های هاری که با اشک خامنه ای هموطن می شکند هم ترسی ندارند .

امروز زمانیست که باید خوب ببینیم … روی اعمال نظام تمرکز کنیم و بیابیم که چقدر قدرتمندیم … متوجه شویم که چقدر به پیروزی نزدیکیم … آنقدر نزدیک که نظام از کوچکترین تجمعات ما هم نگران است ؛ شب های قدر و مراسم آقای طالقانی و … را همه را لغو کردند و تمام مراسم بعدی را نیز لغو می کنند ؛ این لغو کردن ها نشان از ضعف نظام و ضعیف شدن نظام دارد و از قدرت گرفتن مردم … باید از این زمان هایی که نظام برای تجمعات بزرگ ما با لغو مناسبت ها می خرد استفاده کنیم و بهترین اطلاع رسانی ها را انجام دهیم تا ببینند حتی آنچه تا امروز مشاهده کرده اند نیمی از قدرت مردم هم نبوده … خشم ملت آنقدر زیاد است که دیگر این جنبش سکوت نخواهد کرد و نظام و خامنه ای به خوبی این را می دانند که نه تنها اعتماد مردم را از دست داده اند بلکه منفورند و مردم از هیچ تلاشی برای از بین بردن و احیای حقوق شهروندی و انسانیشان فروگذار نیستند .

میزان این ترس و وحشت را باید تا آنجا افزاش دهیم و آنقدر قدرت نمایی کنیم تا به واقع حتی در حریم شخصیشان هم جرات نداشته باشند جشن یا عزا بگیرند چون چشمان جنبش همیشه مراقبشان است و هرگز از آنها غافل نمیشود ! ما با چشم های بینا خیره شده ایم تا از تک تک اشتباهات نظام استفاده کنیم ! لغو کردن ها هم برای حفظ حاشیه ی امنیت است ولی نمی دانند که هرچه زمان بیشتری مردم داشته باشند اطلاع رسانی ها قوی تر خواهد بود و برنامه ریزی ها دقیق تر … در روز قدس قدرتمان را به نمایش می گذاریم تا بدانند که ملت ایران هرگز از حقوق خود آسان نمی گذرند … ایران حق مردمش است پس آن را از مزدوران پس می گیریم


خامنه ای ماه را در آسمان می بیند اما مردم را در خیابان نه

اوت 21, 2009

امشب که خبری مبنی بر دیده شدن ماه توسط آقای خامنه ای شنیدم که نشان از شروع ماه رمضان دارد سریع به این فکر افتادم که ایشان اگر مردم را در خیابان ها و کوچه های اطراف خانه شان نمی بینند … اگر قرمزی خون جوانان ما برایشان رنگی ندارد و یا اینکه ایشان دچار کوررنگی شده اند … اگر انبوه جمعیت را از روز بعد از انتخابات تا به امروز ندیده اند و حتی هرگز عکس ها و فیلم های این تظاهرات را ندیده اند ؛ احتمالا توانایی دیدن ندارند پس چطور ماه را در آسمان با فواصل نجومی می بینند ؟ یک دایره ی کوچک را در آسمان به خوبی سال هاست که می بینند اما مدت هاست که همه اصرار دارند که ایشان ببینند جمعیتی مثال زدنی در خیابان ها دیگر ایشان را به رهبری قبول ندارند ولی ایشان قدرت دیدنش را ندارند … شاید هم قصد دیدنش را ندارند چراکه امروز دیگر همه چیز در برابر چشمانشان روشن شده است و ایشان خودشان را به نابینایی زده اند .

ما این کوری مصلحتی آقای خامنه ای را چگونه باید تعبیر کنیم ؟ ایشان وقتی قدرت دیدن یک تظاهرات میلیونی را ندارد بی شک ماه را هم اشتباه می بیند … کسی که قدرت ندارد انسان ها را از چند متری ببیند چطور ماه را در آسمان می بیند … صریح بگویم که جناب خامنه ای ! رمضان را با ماهی که شما دیدید نمی پذیریم ! شما دیگر رهبر این کشور نیستید که ماه را می بینید و رمضان را تبریک می گویید … آن رمضانی که شما ماهش را ببینید تبریک که ندارد هیچ تسلیت هم دارد … ما دیگر نیازی نداریم که چشمان نابینای خامنه ای ماه را ببیند .


این متجاوزین امروز … آن اخته های فردا

اوت 12, 2009

بار ها و بار ها شنیده بودم از اینکه در زندان های ایران تجاوز به مرد و زن صورت می گیرد و بنا به اعتقادات و مشاهداتی که در گذشته داشته ام همیشه با این خبر برخورد کرده ام و هیچگاه نخواستم این حقیقت تلخ را بپذیرم که آیا کسانی هستند که میزان رذالت هایشان چنان به اوج رسیده باشد که به یک زندانی سیاسی چه زن و چه مرد تجاوز کنند ؟ همیشه فکر می کردم که اعتقادات این افراد دست و پایشان را بسته است و گرچه معتقد بودم که اینها انحرافات جنسی خطرناکی دارند و سرشار از عقده های جنسی هستند اما مذهبشان را سدی در برابر کثافت کاری هایشان می دانستم .

اما امروز یقین دارم که اینها هیچ حدی ندارند … اینها مرزی برای کثافت کاری هایشان ندارند … دیگر شک ندارم که فرزندان از گل پاک تر ایران زمین در زندان های این کشور مورد آزار های جنسی مشتی رذل و کثافت قرار می گیرند که نه ظواهر انسانی دارند و نه عواطف . کسانی که نه سواد حرف زدن دارند و نه نوشتن کارشان به جایی رسیده که به جوانان روشنفکر این کشور تجاوز جنسی می کنند و رکیک ترین الفاظ را که لایق خودشان و خانواده هایشان است را به آنها نسبت می دهند .

چه جوانانی که بعد از آزادی تنهایی را بر حضور در هر جمعی ترجیح می دهند … چه جوانانی که دچار بیماری های گوناگون می شوند و تا مدت ها از آثار تخلیه ی عقده ی جنسی این کثافت ها در عذاب می مانند . چقدر ساده هستند که فکر می کنند ما ساده به این قضایا نگاه می کنیم و آسان از کنارش می گذریم … چقدر احمق هستند که گمان می کنند مردم ایران فرزندانشان را تنها می گذارند و بعد این فجایع سکوت می کنند .

آن روزی که پیروزی حتمی باشد و هریک از این کثافت ها دنبال راهی برای فرار باشد همه شان را به جرم تجاوز اخته می کنیم تا هرگز به حکم اندام تناسلی کسی را که جرمش تفکر است را مجازات نکنند . همه را اخته می کنیم تا دیگر کسی از نسل این موجودات کثیف به دنیا نیاید . این حرومزاده ها را مقطوع النسل می کنیم تا دنیا از وجودشان پاک شود .


ای کاش یک شهید سبز باشم !

اوت 4, 2009

مدت هاست که از انتخابات ننگین ایران فاصله می گیریم و اعتراضات همچنان ادامه دارد و آنچه بیش از همه چیز آزارم می دهد شنیدن اخبار کشته شده ها ، دیدن عکس های زندانیان و شکنجه شدگان و افرادیست که قربانیان این جنبش هستند و روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود .

همیشه تصور می کردم آنقدر قدرتمند هستم که می توانم در انقلابی اینچنین خوددار باشم و منطقی مبارزه کنم و به اطرافم نگاه کنم و وقتی خون دادن و کتک خوردن یک هموطن را می بینم خودم رو محکم نگه دارم و بگم این هزینه ی یک انقلابه … این هزینه ی تغییره و باید پرداخت بشه حتی اگر من هم از کسانی باشم که بخواهم این هزینه را پرداخت کنم اما اقرار می کنم که من اشتباه کردم … من طاقتم تمام شده از دیدن خون برادران و خواهرانم ؛ من اقرار می کنم که صدای فریاد مردان و جیغ های زنانی که زیر دستان کثیف مزدوران نظام گرفتار شده بودند هرگز از گوش من بیرون نمی رود .

مکتوب اعتراف می کنم که هرگز ادعا نمی کنم که آنقدر قوی هستم که اشک نمی ریزم … چون زمانی که فیلم کشته شدن ندا آقا سلطان را دیدم ساعت ها خیره به مانیتور فقط اشک ریختم ؛ آنقدر اشک ریختم که چشمانم سویی نداشت تا دکمه های کیبوردم را ببینم . من می نویسم که من هرگز دوست ندارم زنده باشم و منطقی فکر کنم که هزینه های این تغییر باید با خون جوانان این کشور که هموطنانم هستند پرداخت شود ؛ من از دیدن خون این شهدا غمگین و اندوهگین نمی شم ؛ من دیوانه میشم … از خود بی خود میشم و آرزوی مرگ می کنم تا شاید با کشته شدن من یکی از جوانان زنده بماند . ای کاش من یکی از شهدای سبز باشم تا بیش از این شاهد مرگ و شکنجه ی عزیزانم نباشم .

چه زمانی باید بمیرم که مرگم به این با ارزشی باشد ؟ کدام زمان خون من آنقدری ارزشمند می شود که برای ایران و کشورم و مردمم آن را خرج کرده باشم ؟ چه زمانی مفید تر از این خواهم بود که با کشته شدنم به یکی از هموطنانم زندگی ببخشم ؟

امروز آینده را نمی خواهم به گذشته هم فکر نمی کنم … تمام آرزوهایم هم در آرزوی کشته شدن در جنبش سبز ایران خلاصه شده است .


ما کاریکاتور هایی هستیم که اشک رهبر را در می آوریم

اوت 4, 2009

خوب به خاطر دارم که در دورانی که دانش آموز ابتدایی و راهنمایی بودم تنها تصاویری رو کاریکتاور می شناختم که به فرض شخصی دماغی بزرگ به صورتش داشت و یا کله اش از بدنش بزرگتر بود و یا بالعکس ولی چندی بعد با دیدن کاریکاتوریست های مختلف از دور و نزدیک متوجه شدم که کاریکاتور وسیله ایست که می تواند نقد های کاریکاتوریست را بر روی ورق آورد و آنقدر آن بخش که کاریکاتوریست به آن معترض است را بزرگ جلوه دهد که این بزرگنمایی برای موافقین با طراح خنده دار است و برای مخطبین کاریکاتور که بیننده ی نقد هستند گریه آور .

شاید به گفته ی آقای خامنه ای ما کاریکاتور هایی باشیم که در کنار هم خیابان ها را مملو از کاریکاتور های گوناگون کرده ایم اما در این بخش اشتباه کردند که ما کاریکاتورهایی از انقلاب 57 هستیم و اگر فقط یک روز خود در خیابان ها بیایند تا سوهان های روح و جسمشان را از نزدیک ببینند خودشان با قدرت تجزیه و تحلیل اندکشان می توانند تفاوت ها را درک کنند . البته ما با کاریکاتور ها تفاوت های بیشتری داریم … ما کاریکاتور هایی هستیم که کاریکاتوریست نداریم ؛ ما طراحی نشده ایم بلکه خود کاریکاتور طراحی می کنیم ؛ ما کاریکاتور هایی هستیم که خود عاشق هم هستیم ؛ کنار هم هستیم و متحد فریاد می کشیم و نشان می دهیم ما به سان دیگر کاریکاتور هایی که روی ورق هستند مسکوت نیستیم ؛ ما برای مرگ یک کاریکاتور اشک می ریزیم و برای گرفتن انتقام خون زیباترین کاریکاتور هایمان که آقای خامنه ای آن ها از ما گرفته اند به خیابان ها می رویم ؛ ما کاریکاتور های مهربان و جنجالی دنیا را به حمایت از خود واداشته ایم و ما تنها کاریکاتور هایی هستیم در سراسر دنیا از مرگ و کتک خوردنمان اشک ریخته می شود ؛ ما مانند کاریکاتور های طراحی شده ، مچاله نمی شویم بلکه ما رگ داریم و رگ هایمان مملو از خون سرخی است که اگر یکی از این رگ ها بشکافد جهان بین الملل برای ریخته شدن این خون سرخ بر خیابان ها اشک می ریزد .

ما کاریکاتور هایی هستیم که بزرگنمایی نداریم ؛ ما تعدادمان بیشمار است و این حقیقت است و همینطور ما نمی توانیم در نقد نظام و رهبر و … بزرگنمایی کنیم چراکه جنایت هایشان چنان زیاد است که دیگر نیازی به بزرگنمایی نیست . ما همان کاریکاتور هایی هستیم که خواب را از چشمان آقای خامنه ای برده است ؛ وحشت را برایش ارمغان آورده و لبخند را از لبش به سرقت برده ؛ ما تنها کاریکاتور های مبارز دنیا هستیم که همه عاشقیم … عاشق آزادی ، عاشق وطن ، عاشق مردم و عاشق عشق؛ ما همان کاریکاتور هایی هستیم که برای کشتنمان دست از هیچ جنایتی بر نداشتید ؛ کاریکاتور هایی که در بین ما بودند را در زندان ها محبوس کردید ؛ شکنجه کردید ؛ تجاوز کردید ، مگر به کاریکاتور ها هم تجاوز می کنند ؟ از اینها چیزی بعید نیست .

ما کاریکاتور هایی هستیم که اشک رهبر جلاد را در می آوریم ؛ او را به حقیر می کنیم و کاری می کنیم که روزی صد بار آرزو کند که ای کاش نقطه ای باشد تا روزی رشد یابد و خط شود … تا خطوط شود … خطوطش منسجم شود و شکل یابد … روزی یک کاریکاتور شود .

ولی او هرگز نمی تواند کاریکاتوری از جنس ما باشد … او هرگز نمی تواند کاریکاتور باشد