درد مفرط

IMG_1816

این مدت آنقدر غرق در مسائل روز کشور بودم و آنقدر به سیاست فکر کردم که هرگز وقت نکردم تا روزنوشتی داشته باشم از «خودم» … شاید امروز بعد از مدت ها آنقدر درد دارم که فکر می کنم لیاقت این را دارم که تنها یکبار از خودم بنویسم و بازگو کنم آنچه هرگز جز در نوشته ها قادر به گفتنش نیستم . شاید امروز در اوجم … شاید امروز نقطه ی عطفیست در روز های من که اینقدر احساس خستگی می کنم .

کشوری دارم که که امروز جوی هایش خون جوانانش را به رود ها می برد و رود ها به دریا ها می برند تا خون جوانان بی باک و روشنفکر ایران به بینهایت ها بپیوندد … اما درد نبودنشان … درد ، درد هایی که کشیده اند ، درد خانواده هایشان از وجودم خارج نمی شود و این بغض در گلویم نمی ترکد تا شاید از شدت این درد روزافزون بکاهد .

درد های اجتماعی امروز چنان با درد تنهایی من تلفیق شده که دیگر قادر به تفکیک درد ها نیستم و این تلفیق درد هایم را چند برابر کرده و من را آنقدر خسته که گاهی فکر می کنم من سماجتی مثال زدنی برای زندگی دارم و این سماجت است که مرا اینطور خسته کرده … تنهایی هرگز آزارم نداده ؛ همیشه تنهایی را دوست داشتم و این باعث شد که هرگز دردهایم را فریاد نزدم … شاید هیچ وقت توان فریاد زدنش را نداشتم و هرگز اراده ای در پشت این درون ریزی درد ها وجود نداشته ؛ ولی این ناتوانی موجبات اشباع وجودم از درد ها را چنان فراهم آورده که امروز درد ها دارند از دهانم سرریز می کنند و من سست شاهد این مرگ تدریجی ام . اکنون که در حال نوشتن هستم هم حتی نمی توانم از درد ها بنویسم … دلیلی برای نوشتنش نمی دانم … امروز شاید تنها به این دلیل دست به نوشتن زدم که صدایی بگوید : » من هم مثل تو هستم» ؛ تا بدانم که حداقل در دردها تنها نیستم و بدانم من تنها کسی نیستم که در حال تسلیم شدن هستم .

Advertisements

4 Responses to درد مفرط

  1. سحر می‌گوید:

    نمی دونم شاید دارم اشتباه می گم شاید نمی شناسمت شاید که نه مطمئناولی می دونم که تسلیم نمی شی اگه شده بودی الان اینجا نبودی یا اهل مبارزه نبودی خسته شدن و تسلیم شدن یه حسه که فکر نمی کنم اونقدر بتونه توی آدمایی مثل تو نفوذ کنه شاید یه حس یه وقتایی میاد سراغت وقتی صبحها بیدار می شی بازم ازین که دوباره چشماتو باز کردی ازین که دوباره بیدار شدی عصبانی میشی با یه لحظه یه حسه خاصی وجودتو می گیره شاید توی اون چند ثانیه کل قسمتهای مهم زندگیت رو مرور کنی بعد بگی خوب که چی چیکار کردم یه بغضی گلوتو می گیره و این حس با تمام متعلقات میشه واسه خودش یه جور تسلیم شدن میشه یه جور احساس تنهایی حتی اگه آدمای زیادی رو ببینی ،می دونی وقتی به بعضیاشون نگاه می کنم نمی دونم شاید آدم بدی می شم یه ذره بدم میاد یا به خودم تلقین می کنم میگم اه اینا یعنی اینقدر آدمای پیش پا افتاده ای هستن فکر من کجاست و فکر اونا کجا ولی بعد یه مدت یه حس حسادت بهم دست میده حسی که اون آدما چقدر خوشبختن به خودم میگم تو واسه این که خودتو قانع کنی و خوشبختی اونارو نادیده بگیری پیش خودت اونارو تحقیر می کنی حاضر نیستی که قبول کنی این یعنی زندگی تو و اینجاست که تنهایی ماله تو میشه یه وقتایی سعی می کنی ازین تنهایی در بیای واسه یه مدت کوتاهم موفق می شی ولی بازم تحملشو نداری اون چیزی که بیشتر واست لذت بخشه ، لذت بخش که نه ولی حس بهتری رو بهت میده اون تنهایی هستش چون می بینی توی جمعی که هستی یاآدم و آدمایی که باهاشون این دوره رو گذروندی ارضات نمی کنن. (البته قسمت زیادی از این حس هامختص خود آدمه و دلیل نمی شه اگه من این حسارو دارم کس دیگه ای هم بتونه درک کنه شاید برای شخص دیگه خنده دار باشه )

  2. کوروش می‌گوید:

    سلام وقت شما بخیر کوروش هستم
    از بلاگ خانه ی رایمند

    بقول صادق هدایت در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و جان را می تراشد .
    اماتو گویی نمی شود این دردها را به کسی گفت بنظر شما چرا ؟

  3. نازدانه می‌گوید:

    ” من هم مثل تو هستم!!!”…گرچه زندگی‌ رو باختیم ..میگیریم بازی‌ رو از سر.. شک نکن برنده میشیم..توی این قمارآخر..

  4. javad می‌گوید:

    ham sangar man injamo to onja man ghamgino to ghamgin// fasele shayad b zaher beine ma bashe vali b hamon khoda ghasham delamon yekie.yeki//
    paidar bashio amade

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: