و خدایی که در این نزدیکی نیست !

صبح های سرشار از نگرانی من برای شروع روز جدید و ظهر های مملو از دغدغه و گرفتاری و در نهایت شب های پر از خستگی من که همه ی این نگرانی ها و دغدغه ها و خستگی ها ، سال هاست مرا دنبال می کنند ؛ نشان از این دارند که من دچار یک روزمرگی شده ام که خیلی هم خودم را مقصرش نمی دانم .

معمولا زمان زیادی را در روز را برای تفکر به آنچه تا کنون کسب کردم و قصد دارم از این بعد کسب کنم ؛ صرف می کنم که گاهی اوقات هیچ چیز کسب شده ای را نمی یابم و این تفکر به آینده را نیز بی معنی می سازد چرا که امروز من آینده ی دیروزم بوده و هیچ شده ؛ که چیزی که در این بین بیش از همه چیز ناراحت کننده است این است که من برای بهبود زندگی تلاش کردم و در هر تلاش مانعی ساختگی سر راهم قرار گرفت .

در سنین کم با سختی های زندگی آشنا شدم و فهمیدم همیشه در آسایش کودکی قرار نخواهم داشت اما هذگر نفهمیدم که چرا با تمام گرفتاری هایی که دارم و خود حلال این مشکلات هستم باز هم با هر گفتگو با دوستان یا آشنایان می شنوم که باید شاکر باشم … شاکر باشم برای چه ؟ برای دیروزی که نفهمیدم چطور گذشت و امروزی که تباه شده و آینده ای که تمامش برایم مجهول است ؟ سن زیادی نداشتم وقتی که پا به بیمارستان ها گذاشتنم و مفاهیم بیماری و مرگ را از نزدیک در بیمارستان ها و هلال احمر ها احساس کردم …وقتی مشکلات به سراغم آمدند تصمیم مبارزه گرفتم و با سختی ها جنگیدم ؛ من تصمیم داشتم که با هرچه که امروز مرا به عنوان یک جوان ایرانی تباه کرده و مرا دچار این افسردگی و سردرگمی کرده مبارزه کنم ولی حتی در این مبارزات هم رد پایی از خدایی ندیدم که حامی افراد عادل باشد و از ضعیفان پشتیبانی کند .

در تمام طول زندگیم هر روز به خاطر دارم که ضعیفان ، ضعیف تر شدند و زورگویان قدرتمند تر و این در تفکرات من تبدیل به یک مساله ی روتین شده که اگر خدا باشد ؛ چطور اجازه می دهد که بندگانش اینچنین اسیر و قربانی شوند و جز سکوت و فراهم کردن همه چیز برای افزایش قدرت چپاول گران هیچ کاری نکند ؟ آنچه از معارف ها و کتب دینی دبیرستان و دانشگاه به خاطر دارم ؛ همه و همه خدا را عادل جلوه می کردند پس چرا از این عدالت هیچ چیزی نصیب ما نشده ؟ اینهمه فقر و فلاکت ، اینهمه کشتار و زندان و حق کشی ، اینهمه فشار و اختناق و خفقان کافی نیست برای اینکه صدای خدای عادل و مهربان ما را به درد آورد ؟ از آن بالا اینها را آنقدر ریز می بیند که هرگز تصمیم نمی گیرد برای من و امثال من که حتی نمی توانیم با نام خودمان بنویسیم کاری انجام دهد …

من هرچه گشتم خدا را در این اطراف پیدا نکردم … ولی وقتی به آن سوی مرز ها نگاه می کنم و آسایشی را در بین مردم آنجا می بینم که شاید بیش از آن آرامش و آسایش حق مردم کشور ما بوده ؛ با خود می گویم که اگر این جبر جغرافیایی من را در آنجا قرار داده بود ، امروز دلیلی داشتم برای اینکه خدا را حقیقت بدانم ولی امروز در این کشور خدایی نمی بینم که اگر به وجودش ایمان آورم بی شک از او نفرت خواهم داشت به دلیل این سال های سکوتش پس خودم را اینگونه راضی می کنم که لااقل خدایی در این نزدیکی ها نیست و اگر هم باشد در آن نزدیکی هاست و به ما نگاهی نمی کند …

Advertisements

18 Responses to و خدایی که در این نزدیکی نیست !

  1. سرباز جاوید می‌گوید:

    پیدا کردن سخت ترین گمشدگان آنانی هستند که در نزدیکترین مکان به ما قرار دارند … چون ما آموخته ایم همیشه به دور دست ها بنگریم … ولی هیجگاه به خود و اطراف خود نظاره نمیکنیم… و شاید خدا در نزدیکی و حتی در درون خودت باشد …

    • meysam.b3 می‌گوید:

      درود بر شما دوست عزیز و گرامی

      متین می فرمایید شاید در درون من است … نوشته اعتراضی به مفهومی واحد است که برای خدا ساخته اند و ما هم در اشاعه ی این مفهوم غلط همکاری می کنیم .

      شاد و پیروز باشید

  2. amir می‌گوید:

    khoda na dar in nazdikihast na dar aan!!
    khodaei nist ke bekhahad nazdike jaei bashad

  3. eclatsilence می‌گوید:

    سلام
    علت وجود ظلم و بدبختی و … بیش از اینکه اشتباه خداوند باشد اشتباه بشر است.روزمرگی هم علتش ساده است.توقع داشتن از دنیای خارج برای شادی و خوشبختی. هیچ معجزه‌ای در بیرون اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد.معجزه همین زندگی روزمره و صبح و شب شدن متوالی است با نگاهی نو.چشمها را باید شست.
    شاد باشید.

    • meysam.b3 می‌گوید:

      سلام به شما دوست عزیز و سپاس از کامنت خوب شما
      درست می فرمایید دلیل تمام این مشکلات و گرفتاری ها بشر است و بس … فقط خواستم که گلایه ای کنم از خدای اقتصادی امروز که پشت نامش سرمایه های کلان خوابیده اند !
      شاد باشید و پیروز

  4. کوروش می‌گوید:

    آقا سلام و عرض ادب
    کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند

    آقا دل پری داری چرا به این نقطه رسیدی شرط می بندم اگه خدا روی زمین خانه داشت صد درصد با حالی که شما دارید حتما پنجره ی خانه اش را باسنگ می شکستی . به دل نگیر نزاحی بیش نبود

    • meysam.b3 می‌گوید:

      درود بر کوروش عزیز
      ارادتمندم کوروش جان ولی باور بفرما که اگر حدا در همسایگی منزل ما هم سکنی گزیده بود برایش آزاری نداشتم همچنان که برای مقصرین اصلی تباه شدن جوانی من و دیگر جوانان کشور تا کنون آزاری نداشتم .

      شاد و پیروز باشید

  5. محسن کردی می‌گوید:

    من در سوئد زندگی میکنم و به شما می گویم که خدا اینجاست. اصلا همسایه ماست. گه گاه سری به جاهای دیگر اروپا میزند. به فرانسه کمتر و هرچه به طرف جنوب میرود بازهم کمتر سر میزند. به شما اطمینان میدهم که به ایران اصلا سر نمیزند. به عراق و افغانستان هم سر نمی زند. آبرویش را در این مکانها برده اند. اما زمان شاه خدا کنار ما بود و هرگز او را ندیدیم. از فقیر و غنی همه با هرچه داشتیم از زندگی راضی بودیم. از وقتی که خمینی آمد خدا هم از آن در رفت و بدبختی آغاز شد.

    • meysam.b3 می‌گوید:

      درود بر شما دوست گرامی !
      ممنون از کامنت خوب شما … پس زمانی که خدا را در نزدیکی خود می بینید سلام ما را هم به او برسانید !

  6. زندیق دهری می‌گوید:

    دانی چه گفت ملحد پیر فقیر؟ گفت:
    «گردون مرا شکست و زبون در قفس گرفت

    از گوش و هوش مقدرت، از دست و پا توان
    وز این دو دیده، روشنی مقتبس گرفت

    گنجی اگر به کس داد قحبه ای،
    نشنیده ام که باز پس از هیچ کس گرفت
    دیگر مگو خدا کریم است و مهربان،
    کاین سفله هر چه داد به من، باز پس گرفت!» (اخوان ثالث)

    شاد باشی

  7. خلوت گزیده می‌گوید:

    آخه کی ایرانی ها می خوان بیاندیشن..چرا حرف مزخرف می زنی؟..ما ایرانی های قرن ها در جهل مرکب غرق شده لیاقتمون از غربی هایی بیشتره که پنج قرن پیش به رنسانس بعدش به عصر روشنگری و مفهوم دموکراسی رسیدن؟ما ملتی که با شکم فکر میکنیم..مایی که 30 سال پیش رفتیم عکس آقا سید روح الله رو توی ماه دیدیم.. و خدایی که درین نزدیکی ها نیست ((: زهی ساده لوحی ..حقیقتا درست گفتن حکماکه: از مکافات عمل غافل مشو// گندم ز گندم بروید جو ز جو

  8. safarezendegi می‌گوید:

    سلام.حرفت انتظار نابجایی نیست.مگر انسان چند بار به دنیا می آید و این امکان را دارد که چیزهای مختلفی مثل جوانی را تجربه کند.اما باور کن خدا هست.درست در همین نزدیکی من و تو.ما هم با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می کنیم.هر وقت خیلی ناامید شدی نگاهی به زندگی کسانی بیانداز که وضعیتی دشوارتر و سخت تر از تو دارند.این روزها خیلی ها قفل در دست گرفتند و بر خیلی چیزهایی که من و تو به آن نیاز داریم قفل می زنند.یادت باشه که این مهم نیست که قفل ها در دست چه کسانی هست. مهم این است که همه کلیدها در دستان خداست. فقط سراغ او برو.باور کن کمکت خواهد کرد.او مهربانتر از همه مهربانانی است که تا حالا دیدی و حتی تصور می کنی.امتحان کن.تو یک قدم به خاطر او که بی نیاز است بردار.بعد بنشین و تماشا کن او چگونه قدم های محسوسی به سمت تو برمی دارد.
    http://safarezendegi.wordpress.com/
    دوست داشتی یک نگاه هم به خاطرات من بیانداز.

  9. رضا می‌گوید:

    سلام.
    برای «نبودن خدایی در این نزدیکی» استدلالت خوب نبود.
    قصدم زدن حرف های تکراری و کلیشه ای نیست، فقط مساله «بودن یا نبودن خدا» مهمتر از این حرف هاست که بشه با یک همچین روشی بررسیش کرد.
    و بعد هم اینکه «اون ور آب» همیشه اینطور نبوده، بوده ؟ یعنی در گذشته خدایی در اون نزدیکی نبوده و جدیداً در اون نزدیکی خدایی پیدا شده… نُچ اینجوری نمیشه !
    من هم از اوضاع موجود شدیداً ناراضی و ناراحت هستم، ولی جور دیگه ای بهش نگاه میکنم.

  10. فاطمه می‌گوید:

    سلام خوبی
    آه که من حالی برام نمونده دارم به زور نفس میکشم منم دنبال خدام نمیدونم کجا برم بگردم نمیدونم شکایتم رو به کدوم دادگاه ببرم دادگاه لاهه! نمیدونم هیچی نمیدونم شاید خدا نزدیک ما نمیاد ولی مطمئن باش هر لحظه به بنده های عزیز کردش سر میزنه ولی من وتو به کدامین گناه باید دربه درش باشیم باز هم نمیدونم دیگه نفسهای آخرمه آرزو میکنم آخرش باشه
    آرزو میکنم به آرزوهات برسی میثم عزیزم

    • meysam.b3 می‌گوید:

      سلام فاطمه جان ممنون که کامنت گذاشتید

      شکایتت رو پیش کسی نبر فاطمه جان فقط بگو ! این شکوه ها رو درونت نریز و هر جا به هر کس به هر شکل که می تونی بیرون بریز
      خوبه که امید داری که هنوز خدایت فراموشت نکرده ولی من هرگز خودم رو بنده ی کسی نمی دونم که از این نظر شاید من ضعیف تر از تو در مشکلات رفتار کنم .
      امیدوارم که هر چه زودتر مشکلاتت حل شه و زندگی مطلوبت رو بکنی !

  11. مهمون می‌گوید:

    سلام…چی بگم رفیق …خدا زوری نیست که …اگه نزدیکت نیست …چکار میشه کرد؟؟؟؟اما …ناراحتیات و سختیات قبول …اصلا هر چی گفتی قبول …اما فکر میکنی سرگذشت خودت فقط اینطوریه ….پس ماها چی ؟؟؟لابد میگی واسه تمام این مردم گفتم …پس چرا خیلی از این مردم حس میکنن که خدا نزدیکشونه …بهم گفتی برم تو خیابون میون مردم …رفیق خوب من از همین مردمم …باهاشون انقلاب کردم …جنگیدم …اواره شدم …رای دادم …فحش خوردم …کتک ووووو…اما همین مردم رو تو عزاداریا هم دیدم …تو سینه زنیها تو الله اکبرا …میدونم خدا تو دلت هست …بی خودی انکار نکن …اره ازش گلایه داری …قبول …اما میدونم …نزدیکته …خیلی نزدیک …نمیشه ادمی مظلوم باشه …دنبال ازادی باشه …دلش واسه مردم بسوزه و خدا پیشش نباشه ….خدا هم نزدیک اونهاست هم نزدیک ماهاست …خدا نزدیک ادماست …به شرط اینکه واقعا ادم باشن ….یه لحظه …فقط یه لحظه دلت رو از کینه ها خالی کن …حالا نگاه کن ….خدا رو نمیبینی ؟؟؟؟یا علی

    • meysam.b3 می‌گوید:

      درود بر شما
      ممنونم از کامنت خوبتون … اینها گلایست … منطق نیست … باور نیست … درد و دله ! شاید شما درست بگید … من خدا دارم … ولی انتظاراتم از خدا تغییر کرده … خدای من خدای ادیان نیست … خدای من است … خدای شخص من !

      پیروز باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: