پس کجاست فرهنگ غنی ایرانی ؟!

مدتی بود که از بحث های سیاسی و اجتماعی خودم رو فارغ کرده بودم و با این طرز تفکر که من تخصص دارم و به جای فکر به سیاست باید به دنبال تخصصم بروم تا در جایگاه اجتماعی و فنی خودم بهترین باشم خودم را در مسیری انداخته بودم که کاملا از اخبار روز کشور هم بی اطلاع بودم .

اما غافل بودم از اینکه من شاید با نخواندن خبر در سایت ها و گوش ندادن به اخبار رسانه ها از برخی سیاست های دنیا که حتی قدرت تشخیص صحت و کذب بودنش را ندارم بی اطلاع بمانم اما معضلات اجتماعی را من هرگز در نوشته ها و صدا های رسانه ها دنبال نمی کنم بلکه روزانه اینها همگی به چشمم می خورند و با آنها درگیر می شوم .

چند روز قبل در خیابان ولیعصر شاهد صحنه ای بودم که از ایرانی بودنم یا بهتر بگم از هموطن و همشهر بودن با ساکنین این شهر بزرگ و شلوغ شرمنده شدم .

تعدادی جوان به ظاهر ورزشکار و تحصیل کرده یک فرد ترانس سک شوال رو بازیچه قرار داده بودند و مدام با مشت بهش ضربه می زدند و با خنده های بیمار و کثیف نشان می دادند که به هیچ عنوان درک نمی کنند که نباید به چارچوب شخصی کسی وارد شوند حال مرد باشد ؛ زن باشد یا … !

و مشکل به اینجا ختم نمی شود چراکه نمی توان گفت که این مردم فقط به شخصی که از اقلیت های جنسیتی در کشور است اینطور ابراز محبت می کنند بلکه به فلج و کور و کر و … هم می خندند و آنها رو هم مورد آزار و اذیت قرار می دهند و بعد در جمعی از به اصطلاح روشنفکران ادعا می کنند که دادرس هم هستند و چه برخورد اجتماعی صحیحی دارند و با چه دید بازی معضلات اجتماعی را تحلیل می کنند .

من سنگینی نگاه های این افرا را همیشه احساس کردم زمانی که به برادرم نگاه می کردند به خاطر مشکلات جسمانی اش …
و ترس کودکان همسن و سال خودم را فراموش نمی کنم در زمان دیدن برادری که به داشتنش افتخار می کنم چرا که بسیار بهتر از من درس خواند و کار می کند و زندگی می کند …
ولی این بغض من فراموش نمی شود از خنده های بیجا و بی ربط مردمی که همه تظاهر به متمدن بودن می کنند تمدنی که از کشورشان بهشان ارث رسیده است .

و باز هم مشکل به اینجا ختم نمی شود چراکه فردی که مورد حمله ی مردم هموطنش قرار گرفته بود به باجه ی نیروی انتظامی آن دست خیابان رفت تا شاید مامورین و دولت صدایش را بشنوند و مامورین بدتر از همین مردم چنان به سخره گرفتنش که اشک های فرد صورتش را با آرایش دور چشمانش سیاه کرد .
دیگه طاقت دیدن این صحنه ها رو نداشتم …
رفتم سمتش و با حالتی عصبی از دیدن این صحنه ها که یادآور خنده های زمانی بسیار قدیم بود دستش را گرفتم و به سمتی کشیدم و گفتم برو … فقط اینجا نمون … نه مردم حرفت را می فهمند و نه مامورینی که بسیار عالی در دستگیری بد حجابان انجام وظیفه می کنند …

و این برخورد ها همه نشان از فرهنگ و تمدن ایرانی دارد …
فرهنگ و تمدنی که از آن فقط نامی مانده و بس …
پس کجاست آن فرهنگ ناب ایرانی ؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: