ایـــن هـــمه ی اعتراف من است !

امروز که بیشتر به اطرافم نگاه کردم متاسف شدم از دیدن کشوری که بنیاد های بی ریشه را به عنوان واقعیت در روابط اجتماعی کنجانده و ما همچنان می گوییم : درست می شود ، امیدوار باشید .

آرزو دارم که انتقامی از بیخیالانی بگیرم که از سر بی دردی ، از زور بیکارگی و شکمبارگی ، از فرط فربهی و از فشار عفونت مغز ، به دور هم جمع می شوند و با جلسه های خود اقدام به خوشنودی دیگران می کنند و دستور جلسه هایشان را پس از شور و مشورت ، بحث و گفتگو و گاه مشاجره ی فراوان و پس از صرف چای و بیسکویت این مهم بود که چطور ملت را گرفتار مشکلاتی جدید کنند ، بیماران را بهتر و بیشتر بیمارتر کنند ، دانشجویان را بیش از پیش مبهوت و مسکوت کنند تا زمانی برای فکر به اصلی ترین حقوقشان که از دست رفته است نداشته باشند و چه خلاقیتی در این زمینه به خرج می دهند .

امروز متاسف شدم که از دیدن کشور و اجتماعی که همه چیزش وارداتی است حتی ادبیات و معیار های هنرش و این معیار های وارداتی سلاحی شده است در مشت کسانی که با هرگونه دگرگونی و جا به جایی مخالفند و با رضایت از نظام موجود پا فشاری در عرضه کردن سنت ها را باعث دوام و بقای خود می بینند .

اینها همواره سیاست خاصی را برای منافع بیشتر دنبال می کنند چون منافعشان متکی بر غارت گوشه و کنار این گوی خاکی است .
در هر گوشه ی این کشور نمایندگانی دارند که این نمایندگان باید با اعمال این سیاست خاص ، منافع اربابان خود را حفظ کنند در غیر اینصورت موقعیت خود را از دست خواهند داد .
در این کشور دولمتمردان و گاه مردم از فرهنگ و بینش هنری بی بهره اند و همواره این خطر وجود داشته که فرهنگ بومی خود را هم از دست بدهیم که البته به نظر شخص بنده از دست داده ایم و در این بن بست ، فرهنگ در واژه ی «فرهنگ» رشد می کند و هر کس در فکر نجات گلیم خود از آب و در اندیشه اندوختم تجمل و رفاه و فربهی است و عوامل جهت دهنده ی زندگی و فرهنگ رو به زوال و فرسایش است .

فقط می خواهم بدانم این سیاست با این خصلت های فریبکارانه چگونه پدید آمده ؟

اما من در این کشور سالهای زیادی است که زندگی می کنم و مشکلات بسیاری با تمام این سیاست ها داشته ام و در تمام این دولت نه فقط از نظام کشورم بلکه از هموطنانم هم نه تنها خوبی ندیدم بلکه بسیار بدی هم دیدم … هرگز نشد طعمی از شادی را در محیط شهر و کشورم احساس کنم .
خصایل این ملت عوض شده به طوری که کثیف ترین کار ها را به عنوان تفریح انجام می دهند و جماعتی را از قماششان شاد می کنند و جماعتی دیگر را عزادار و غمگین ؛ ولی مقصر اینها نیستند مقصر کسانی هستند که عرصه را تنگ کرده اند و تنگ تر هم می کنند تا همه احساس خفگی کنیم و یک به یک ترک کنیم کشوری را که با تمام وجود نسبت به آن عشق می ورزیم .

و حال من اعتراف می کنم که دیگر امیدی ندارم و رسیدم به مرحله خفگی ، اعتراف می کنم که بریده ام و دیگر طاقت دیدن این همه بی عدالتی را ندارم ، اعتراف می کنم که این سرا ، سرای ماندن نیست !!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: